گنج

شمارهٔ ۱۲۲

آمد بهار و ابر هوادار ما شده ستتا رفته می ز شیشه به ساغر، هوا شده ست
بلبل سواد خوان گلستان شد و هنوزقمری همین به حرف الف آشنا شده ست
دشوار بود عزم فلک پیش ازین، ولیآسان به دور ما چو ره آسیا شده ست
خون می چکد ز ناله ی بی اختیار اومرغ چمن ز دامگه آیا رها شده ست؟
عشقم سلیم می برد از ورطه برکنارطوفان درین محیط، مرا ناخدا شده ست