گنج

شمارهٔ ۵

قافیه: اب۱۰ بیت
ز سائلان درت هیچکس نشد واقفبه اینکه هست تقدم سوال را به جواب
به روز کین که نشینی به باره‌ای که برشز تک بماند خنگ فلک چو خر به خلاب
اگر ز شرق به غرب آید ورود گوئیکه بیشتر ز زمان ایاب اوست ذهاب
در آن زمان گره آسمان زنوک رماحشود مشبک چون عنکبوت اسطرلاب
زمین معرکه را زابر تیغ خود سازیچو بحر خون و سرکشتگان چو حباب
قراب تیغ تو دایم بود چو سینه ی خصمچه حاجت است که تیغ آوری برون زقراب؟
بود حسام تو چون عابدی که سجده گهشتن عدو بود و طاق ابرویش محراب
کسی نخواهد تا تلخی شرنگ از شهدکسی نیابد تا مستی شراب از آب
به جای شهد به کام مخالف تو شرنگبه جای آب به جام موافق تو شراب
زبیم قهر تو پیوست تلخکام اعداز فیض لطف تو همواره کامیاب احباب