گنج

شمارهٔ ۲ - جشن و آتش بازی

چه شد که چرخ جفا پیشه کرد میل وفاهزار گونه اساس نشاط کرده به پا
سپهر محفل عیشی به دهر چیده کز آنشده است بزم جهان رشک جنت الماوا
هزار دست ضیا دارد از هزاران شمعکف کلیم ضیا داشت گر زیک بیضا
به جسم مرده دلان مطرب آورد صد روحاگر مسیح زیک روح مرده کرد احیا
هوا زنور مشاعل زمین ز عکس شموعچو کان گوهر ناب است و لؤلؤ لا لا
ریاض دهر منور چو روضه ی مینوبساط خاک پر اختر چو گنبد مینا
به تن محیط هوا بست زرفشان اکسونبه بر بسیط زمین کرد آتشین دیبا
ز بس که پر شرر آمد سواد شب گوئیکه منبت گل سوری است عنبر سارا
سپهروار به گردش زهر طرف چرخیچه چرخ چون کره ی نار آتشین اجزا
به هشت برج مرتب ولی زهر برجیستاره بار به سطح زمین و روی هوا
زهر طرف شجری آتشین که گر خوانندنظیر سد ره و طوبیش هست محض خطا
کجا دماند اوراق زرفشان سدره؟کجا بر آرد نارنج آتشین طوبا؟
دمیده ز آذر نمرود گلستان خلیلنموده از شجر طور آتش موسا
پدید گشته زهر بام صد هزاران ماهکه قرص مهر بود در برش چو جرم سها
اگر زچاهی وقتی نمود برهمنیمهی که ساحت نخشب ازو گرفت ضیا
ز کاسه های سفالین نگر کنون صد ماهکه هر یکی به جهانی بود فروغ افزا