گنج

شمارهٔ ۱ - فرید زمان

قافیه: ا۳۳ بیت
فرید زمان آنکه آمد به دنیانظیر وعدیلش چو اکسیر و عنقا
وحید زمان میرزا احمد آنکشز طلعت بود نور حق آشکارا
ملک پاسبانی فلک آستانیکه با قدرش ادنی بود چرخ اعلا
بلند اختری کزو جود شریفشزند طعنه هر دم ثری بر ثریا
پی خدمت و طاعت او به درگهمیان بسته کیوان، کمر بسته جوزا
ملک دیده تا رفعت قدر او رازانجم خوی خجلتش بین بر اعضا
به علمش بود رمز عالم معاینبه رایش بود راز گیتی هویدا
به زیب وفاق است ذاتش مزینز عیب نفاق است رایش مبرا
تهی گشته از بذل او زر زمخزنامان جسته از جود او درز دریا
ز بذلش بود خانه ی بخل ویرانبه دستش بود رایت جود بر پا
نه او راست سودی نه او را زیانیزکین اعادی زمهر احبا
چه سود و زیان مهر را باشد آریز بی مهری و مهر خفاش و حربا
بود ظاهر از رای و پیدا ز نطقشهم اعجاز موسی هم انفاس عیسا
بود یوسف مصر اجلال از ویجوان گشته زال جهان چون زلیخا
کف او گهر پاش چون چشم وامقدل او گهر زای چون لعل عذرا
نگاهش به دیدار درویش خوشترز نظاره ی سعد بر روی اسما
به گوشش چنان است آواز سائلکه در گوش خسرو سرود نکیسا
زعمان طبعش خجل گشته عمانز بیضای رایش ضیا جسته بیضا
اگر ذکر او صاف او نیست باعثزبان در دهان از چه گردید گویا؟
اگر گوهر مدح او نیست مطلبچنین بحر طبع از چه آمد گهرزا؟
چه از طالع سعد و بخت همایونشد اسباب عیشش به گیتی مهیا
برازنده فرزندیش داد ایزدکه بودش ز ایزد به دل این تمنا
رخش زیور عالم و زیب دورانقدش غیرت سدره ورشک طوبا
به ذاتش فنون کمال است مضمرز رویش نشان جلال است هویدا
چنانش بود ذهن و فرهنگ و دانشکه نادان بود در برش عقل دانا
سزد گر پدر نازد از نسبت اوکه نازان از او امهاتند و آبا
یقین چون محمد علی گشت نامششود دین آن هر دو را رونق افزا
جهان چون شد از گلستان وجودشبه باغ ارم طعنه زن رشک فرما
به تاریخ کلک سحابش رقم زد:که آمد محمد علی فخر دنیا
غرض چون شد از مدح آن خامه حیرانغرض چون شد از وصف این عقل شیدا
هم از مدح آن خامشی جستن انسبهم از وصف این لب فرو بستن اولی
به دل صاف صهبا به جان زهر حسرتبود تا مسرت ده و محنت افزا
هم اعدای آن را به دل زهر حسرتهم احباب این را به لب صاف صهبا