گنج

شمارهٔ ۱۳

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیه: ن۳۶ بیت
خیمه زد باز ابر نیسان در چمنبر سر شمشاد و سرو و یاسمن
لاله ی حمرا زند در صحن باغنرگس شهلا در اطراف چمن
خنده بر رخسار ترکان ختاطعنه بر چشم غزالان ختن
ابر بر دامان صحرا اشکبارغنچه در صحن گلستان خنده زن
این چو لعل روح بخش ماه مصرآن چو چشم ساکن بیت الحزن
گر بیفتد چشم شعرا و سهیلبررخ نسرین و روی نسترن
رو بپوشاند ز خجلت آن ز شامرخ نهان سازد ز شرم این از یمن
بر فراز شاخ و طرف جویبارغنچه را مأوا و نرگس را وطن
کرده جا در لعل شفافش شفاکرده خو با چشم فتانش فتن
بر فراز سنبل و نسرین و گلسایه گستر گشته چتر نارون
تا که را مشاطه ی ابر بهاربر سرور و بسته صد عقد پرن
طرف گلشن گشت جای شیخ و شابصحن بستان شد مقام مرد و زن
هر کسی مفتون یاری مهر چهرهر کسی عاشق به مهری سیمتن
تا برآید از شکوفه نار و سیبنار پستان بیند و سیب ذقن
در چنین فصلی ز جور روزگارمن گرفتار بلایا و محن
کرده ز اندوه و ملال بیشمارگردش گردون به چشم و گوش من
طلعت گل زشت همچون نوک خارصوت بلبل شوم چون بانگ زغن
من به کار خود همی درمانده امهر کسی مشغول کار خویشتن
تا بچندم سر به زانوی ملال؟تا کیم مهر خموشی بر دهن؟
گر نداری شادم ای گردون پیرور نسازی کارم ای چرخ کهن
عرضه خواهم داشت حال خویش رانزد دارای زمین، فخر زمن
بنده ی رزاق بی منت که هستبر سرش ظل خدای ذوالمنن
آنکه خواهد زینهار از جود اوگوهر ازیم، زر ز کان، دراز عدن
در زمان عدلش از پستان گرگبره بی اندیشه می نوشد لبن
خاره را لعل بدخشان می کندمهر لطفش چون شود پرتو فکن
ای دعای تو طراز هر زبانای ثنایت زینت هر انجمن
آفتاب و آسمان در محفلتشمع زرینی است در سیمین لگن
بنده ات برجیس و بهرامت غلامآفتابت تیغ و گردونت مجن
تا قبای سروری شد بر تو راستبر تن خصمت قبا آمد کفن
از ضمیرت صبح دوم منقبسبا کمالت عقل اول مقترن
بخت فیروزت جوان و عقل پیرخصلتت مستحسن اخلاقت حسن
هر غریبی در دیارت شد مقیمتا به خیلت یافت راه زیستن
هرگزش نام وطن نامد به یادگرچه خود باشد صفاهانش وطن
لب فرو بندوره ایجاز گیرز آنکه نیکو نیست تطویل سخن
تا بر آید ساغر زرین مهرهر صباح از قعر این سیمینه دن
دوستانت را می عشرت به کامدشمنان را زهر قاتل بر دهن