گنج

شمارهٔ ۲۹ - تضمین غزل گلزار علیه‌الرحمه

۳۰ بیت
چون ظهور از مغرب آنمهر جهان آرا کندعالمی روشن بنور طلعت زیبا کند
آسمان را کی رسد تا ناز از بیضا کندآنحجازی ماه من چون پرده از رخ واکند
آفتاب و ماه را از نور خود رسوا کند
شرع را جمعیت ار جهد عدو چونشد پریشآیدو با جد ز جد شرع جدید آرد به پیش
کوری چشم حسود ملحد بوجهل کیشاز هلال ابروان بر منکران عشق خویش
معجز شق‌القمر ظاهر بیک ایما کند
در مزاج عالم آرد خون فاسد چون شتابحکم فصد از خالق عالم رسد بر آنجنانب
تیغ ابرو بر کشد چون ذوالفقار بوترابترک چشمش از خلایق خون بریزد بیحساب
لعل او عیسی صفت اموات را احیا کند
تنگ سازد روزگار از عدل بر قابیلیانلطف‌ها آرد بحال خسته هابیلیان
گیرد از فرعونیان داد دل حزقیلیاناز پی اتمام حجته بهر اسرائیلیان
همچو موسی ز آستین ظاهر ید بیضا کند
رهروان کوی جانان را دلیل راه کوجان بلب آمد گدایان را عبور شاه کو
ظلمت شب از حد افزون شد طلوع ماه کونار نمرودی فروزان شد خلیل‌الله کو
تا که آتش بر محبان لاله حمرا کند
بر فرازد بیدق و بیرون کشد تیغ از نیامنرم سازد زیر پای پیل اعدا را عظام
هم ملک او را سپاه و هم فلک او را غلامآن وزیر حق چو بنشیند بر اسب انتقام
مات شاهان جهان را زان رخ زیبا کند
زد چو ما را عشق او بر خرمن هستی شررسوخت از سر تا بپا افروخت از پا تا بسر
شوق دیدارش چنان داریم کان نور بصرگر بگیرد جان ما را در بهای یک نظر
تا قیامت شادمان ما را از این سودا کند
حب او بهر محبانش ثواب اندر ثواببغض او از بهر اعدایش عقاب اندر عقاب
عاشقانش را چه غم از شورش یوم‌الحسابهر که امروز از شراب وصل او شد کامیاب
کی بدل اندیشه از هنگامه فردا کند
ای مرید راه حق جز راه عشقش را مپویدر گلستان ارادت جز گل مهرش مبوی
هر که جوید غیر او نام و نشان از وی مجویهرکه را بر سر نباشد شوق دیدارش بگوی
ماتم ایمان خود را در جهان برپا کند
ای که هستی گل ریاض احمد مختار راکن عطا برگی صغیر خسته افکار را
چند بیند بی‌گل رویت جفای خار راترسم ای گل هجر رویت هستی گلزار را
چون سموم مهرگان فصل خزان یغما کند