شمارهٔ ۱۰۶ - در تعریف سخن و اهل سخن
از سخن اهل سخن کار مسیحا کردندبس دل مرده کزین معجزه احیا کردند
از طبیبان بدن علت تن شد زایلوین طبیبان مرض روح مداوا کردند
تا بفکر تو رسانند سخنهای دقیقفکرها کرده پس آنگه سخن انشا کردند
خسروان ملک گرفتند به نیروی سیاهشاعران فتح جهان با تن تنها کردند
در همه دور زمان رهبر مردم گشتنداز همه کار جهان حل معما کردند
این چه سحر است و چه اعجاز که از روزن گوشهمره گفتهٔ خود جای به دلها کردند
عمر خود را به محلی گذراندند ولیجا پس از رحمت خود در همه دنیا کردند
تا نگرداندشان چشمهٔ خورشید تباهقطرهٔ هستی خود وصل بدریا کردند
نیست این وصف زهر یاوه سر از انقوم استکه تکلم ز زبان دل دانا کردند
افتخاری چوندیدند از این بیش صغیربا تخلص رقم خود همهامضا کردند