گنج

شمارهٔ ۱۰۳ - در تعریف خط پارسی

۲۱ بیت
ای خطِ ایرانی ای خالِ جمالِ روزگاروَه چه زیبایی و جان‌پرور چو خطّ و خالِ یار
به به ای آیینهٔ روشن که می‌سازی عیاناز ادیبانِ جهان چهرِ عروسِ ابتکار
حافظ و سعدی و فردوسی، نظامی، مولویسر به سر کردند از فیضِ تو کسبِ افتخار
ای بسا خَطّاط کز یُمنِ تو صاحب‌شهرتندمیر را تنها ندادستی به عالم اشتهار
هرکه محظوظ از صفای توست الحق فارغ استاز تماشای گلستان وز صفای لاله‌زار
هرکه را بینا نسازی دیده‌اش کور است کورهرکه را عزّت نبخشی در جهان خوار است خوار
تا تو ننمایی حکایت کس نمی‌داند ز کیستگر بُوَد کاخِ مجلّل ور بُوَد سنگ مزار
دولتِ شخصیتِ ما از تو باشد مستدامپایهٔ ملیتِ ما بر تو باشد استوار
اعتبارِ مُلکِ مایی چون تویی ما را سندمُلک آری بی‌سند هرگز ندارد اعتبار
از اساتید گرامی و از نیاکان عظامنیست ما ایرانیان را از تو بهتر یادگار
با تو از نقش گل و تفریح گلشن فارغیمصفحهٔ تاریخ ما هست از تو پرنقش و نگار
جیب و دامانت ز غوّاصانِ بحرِ معرفتپر بُوَد از گوهرِ رخشنده دُرِّ شاهوار
حکمت و علم و کمال و رفعت و فضل و هنرآن به دست آرد که اندرز تو را بندد به کار
بی‌تو ای خط کی تواند عاشق دلداده‌ایراز دل در نامهٔ معشوق سازد آشکار
کی ز حال هم شوند آگاه بی‌امداد تومردم هر مرز و بوم و اهل هر شهر و دیار
بس‌ امانت‌های ذی‌قیمت که بسپارند خلقبر تو چون گردند از دنیا به عقبی رهسپار
از تو باشد در دوائر ثابت اجرای اموربا تو نظم ملک را در دست گیرد شهریار
با تو تاجر از تجارت می‌شود نائل به سودبا تو مفتی می‌دهد فتوای خود را انتشار
خط بسی بوده است در ایران ولیکن حُسنِ توجملگی را کرد منسوخ و تو ماندی برقرار
خطِّ دیگر نیز خواهد با تو گر پهلو زنددر برِ زیبایی‌ات زشت است و پست و شرمسار
از خدا خواهد صغیر ای افتخار باستانتا بُوَد ایران بیا در آن تو باشی پایدار