گنج

شمارهٔ ۹۸ - در تعریف ادب

۲۰ بیت
بدین دلیل ادب جان جان انسانستکه هرکه بی‌ادب افتاد کم ز حیوانست
ادب مده ز کف و باش ایمن از خسرانکه بی‌ادب بدو گیتی دچار خسرانست
مراد از ادب اینجا ستوده آدابیستکه آن وظایف شخص شریف انسانست
به نظم و نثر نشان داد هرکس آن آدابادیب با هنر و ناصح و سخن دانست
رقم شود ادبیات چون ز کلک ادیببه نقد جان بخر از وی که باز ارزانست
نگویمت که به هر گفته جان‌فشانی کنسخن کم است اگرچه سخن فراوانست
سخن که بر ادب مستمع نیفزایدنباشد آن ادبیات بلکه هذیانست
سعادت ار طلبی همدم ادیبان باشکلید گنج سعادت به بدست ایشانست
ببین به دیده‌ی انصاف در خلایق کیستکه بر سعادت نوع بشر نگهبانست
همیشه گرمی بازار از ادیبانیستکه طبعشان به مثل کوه آتش افشانست
بزرگواری اهل ادب به خلق جهانمسلم است چه جای دلیل و برهانست
هر آن دیار رهین ادیب و آدابستبود هر آینه آباد ور نه ویرآنست
چه افتخار از این به برای ایرانیکه تربیت شدهٔ آب و خاک ایرانست
از این افق شده طالع بس آفتاب ادبکه تا بحشر بر اقطاع ارض تابانست
چرا بنوع بشر میدهد حیات ابداگر نه گفت ادیبانش آب حیوانست
هزار سال شد و کاخ نظم فردوسیمصون ز تابش خورشید و باد و بارانست
ببین به مولوی و حافظ و دگر سعدیکه عالم از ادبیاتشان گلستانست
بسا ادیب دگر کز فضیلت آنانمن آنچه شرح دهم صدهزار چندانست
چه سالهاست به پاداش خدمت ایشانروان جامعه بر روحشان ثنا خوانست
برای جامعه گسترده‌اند خوان ادبصغیر هم بجهان ریزه‌خوار آن خوانست