شمارهٔ ۸۴ - تاریخ
دوش در خانقه ز درویشیبگرفتم سراغ انشائی
گفت ای یادهٔ تجلی پیردوش پر شد ایاغ انشائی
گشت تا صبح حشر زیر لحددل روشن چراغ انشائی
کوی پیر بزرگوار آمدجنت و باغ و راغ انشائی
بری از ماسوی بجلوهٔ دوستشد چو حاصل فراغ انشائی
جست تاریخ او صغیر از دلدل نشان داد داغ انشائی