گنج

شمارهٔ ۱۱۴ - غدیریه به بحر جدید

۶۹ بیت
زهی عید همایون سعیدیکه چون او بجهان نامده عیدی
خهی روز نشاط آور فیروزکه نادیده چو آن چشم جهان روز
طفیلند بدین روز نکو فالهمه روز و شب و هفته مه و سال
همش وقت شریف اشرف اوقاتهمش ساعت سعد اسعد ساعات
ازل منبسط از صبح صبیحشابد منعکس از شام ملیحش
چه عیدی که بر اعیاد مقدمفرح‌بخش همه عالم و آدم
ورودش در دولت بگشایدظهورش غم دلها بزداید
نسیمش چو دم زنده دلانستبه رقص آور ذرات جهانست
چه عیدی که مهین رایت اجلالچه روزی که بهین آیت اقبال
چه عیدی که چو آن کس نشنیده استچه روزی که چو آن دیده ندیده است
ز بس آمده میمون و مبارکبود تهنیتش ذکر ملایک
بدین عید نه شبه و نه نظیر استندانی اگرش عید غدیر است
در این روز نکو سید ابراررسول مدنی احمد مختار
خدیو دو جهان صادر اولبر افراد رسل افضل و اکمل
نگارنده ابلاغیه دیننماینده حق واضع آئین
برازنده و زیبنده شاهیبزرگ آینهٔ وجه الهی
نبی قرشی حامل قرآنمحمد (ص) سروسر خیل رسولان
پس از طوف حرم عزم وطن داشتزمین فخر از آن شاه ز من داشت
که شد روح الامین نازل و آوردسلامش ز خداوند و بیان کرد
که فرموده حق ای کان شرافتبکن نصب علی را به خلافت
به مردم ز من احکام کماهیرساندی چه اوامر چه نواهی
ولی آن همه از ظاهر شرع استبه اصل غرض آنها همه فرع است
به پرده است رخ شاهد منظوراز آن روی نکو پرده‌نما دور
عبث نیست ز من خلقت ارکانبر انگیختن صورت انسان
چو او در خور الطاف چنین استز انسان غرض من همه اینست
که خود در نظرش پرده گشایمبلا پرده به او رخ بنمایم
کنون من همه را در نظر استمسرا پا ز علی جلوه‌گر استم
بگو خلق علی را بشناسندز نشناختن آن بهراسند
علی را بده امروز وصایتکز این بعد بود دور ولایت
ور این امر بجا ناوری ای شاهار این سر نکنی امتت آگاه
نباشد به جز از رنج و ملالتتو را بهره ز تبلیغ رسالت
همان دم پی این امر مؤکدفرود آمدی از ناقه محمد (ص)
به یاران همه فرمود به یک بارگشائید در این طرفه مکان بار
پس آندم ز قطب منبری آراستکه از رفعت آن قدر فلک کاست
چه منبر که یکی پایه از آن عرشبه پیرامن آن بال ملک فرش
برآمد شه دین بر سر منبرچو بر چرخ برین مهر منور
خلایق همه در حیرت از آن شاهکه اینک چه سراید نبی الله
پس از حمد خداوند جهاندارچنین ریخت در از لعل گهربار
که فرمان بودم از بر داورخلافت دهم امروز به حیدر
مر این دین که برنج ز حد افزونبدین پایه رسانیده‌ام اکنون
بحق ز امر حقش بازگذارمبدست علی آن را بسپارم
پس آن بیخود یکسر ز خدامستبر آورد علی را بسر دست
بفرمود به امت که بدانیدهم این قصه در اطراف بخوانید
هر آنرا که به من هست تولامر او راست علی سید و مولا
به جایش مگزینید دگر کسکه او هادی بالحق بود و بس
پس از من به شما هادی و رهبرکسی نیست به جز حیدر صفدر
علی صاحب آن شأن عظیم استکه خود قاسم جنات و نعیم است
ز دامان علی دست مداریدجز اندر پی او ره مسپارید
بلی جز به وی امید نبایدکه از غیر علی کار نیاید
علی حجت یکتائی ذاتستعلی مظهر اسماء صفاتست
عزیز است و حکیم است و قدیر استعلیم است و سمیع است و بصیر است
از او کار گه کن فیکون راستاز او این فلک بوقلمون راست
از او مهر و مه و ثابت و سیارپی نظم جهان گشته پدیدار
علی مرشد جبریل امین شدکه از فرط شرف سدره نشین شد
هم او کرده مخمر گل آدمهم او بوده به وی مونس و همدم
از او نوح نجی رسته ز طوفاناز او کامروا گشته سلیمان
از او یافت ضیا دیده یعقوباز او یافت شفا علت ایوب
از او بهر خلیل آتش سوزانبدل شد به گل و لاله و ریحان
کلیم الله از او گشته سرافرازمسیحا ز وی آموخته اعجاز
به احمد چو مدد کار و معین شداز او راست چنین رایت دین شد
نمی‌کرد بدین گر علی اقدامنبد نام و نشان هیچ ز اسلام
پیمبر چو به معراج روان گشتدر آیات الهی نگران گشت
هر آن سر که خفی بود جلی دیدبه هر سو که نظر کرد علی دید
علی نور بصر روح روانستعلی همدم دل مونس جانست
علی در همه جا با تو قرین استتو را در دو جهان یار و معین است
کس ار یار طلب می‌کند این یارکه چون او نبود یار وفادار
دوصد شکر کز الطاف خداوندبریده است صغیر از همه پیوند
بکس غیر علی کار نداردجز او در دو جهان یار ندارد
ندارد بکسی چشم عنایتبه جز شیر خدا شاه ولایت