گنج

شمارهٔ ۱۰۴ - آقای بهمنی یکی از شعرای گستاخ

۲۱ بیت
اشعاری اعتراض‌آمیز نسبت به خلقت سروده بودند آقای سرهنگ اخگر به جواب آن مبادرت و اشعاری سروده به اسم بی‌چون‌نامه به چاپ رساندند مدیر روزنامهٔ کانون شعرا آقای حسین مطیعی آن دو منظومه را در دسترس نویسندگان و شعرای دور و نزدیک گذاردند و از آنان نظریه خواستند و آنها را در کتابی به اسم اسرار حقیقت به چاپ رساندند اشعار ذیل نظریه حقیر است که در آن کتاب به چاپ رسیده.
مدیرنامهٔ نامی کانونبه بیچون نامه‌ام چون ساخت ممنون
نخست آوردمش تحسین ‌بسیارکه همت میگمارد خوش بدینکار
هزاران همچو من شرمنده داردکه نام شاعران را زنده دارد
غرض خواندم به بیچون نامه اندرجواب بهمنی از طبع اخگر
به یزدان بهمنی گستاخ بودهجوابی اخگرش نیکو سروده
باخگر افرین وین نظم دلکشکه الحق آب میریزد بر آتش
جواب بهمنی نظمش نه تنهاستکه این پاسخ برای بهمنی‌هاست
روانچون آب و سوزان همچو آذرعجب دارم ز ریزشهای اخگر
یکی پرسید از من این چه حالستکه با حق بهمنی در این مقالست
بدو گفتم بود این حال آنحالکه نسبت با پدر دارند اطفال
ندید استی مگر آن طفلک خامپدر را میدهد بی‌پرده دشنام
به بخشاید پدر بر او ز رحمتنخواهد بهروی آسیب و زحمت
گرش دستی بصورت زدنه کین استکه تادیب است و عین رحمت اینست
من این دانم که حق با بی‌نیازیکند با مشت خاکی عشقبازی
الا ای بهمنی جان برادرمکن از این چرا و چون سخن سر
ادب را پیشه کن نسبت بخالقکه تا گردد بتو کشف این حقایق
یقین دانم تو را این‌گونه آهنگبگاه غم بر‌ام د از دل تنگ
بکن پندی سرورآور ز من گوشگرت فرسوده غم بر دفع آن کوش
ظهور غم بود از نارضائیرضا شو تا زغم یابی رهائی
حقیقت نارضائی خود ملالستچرا گفتن به کار ذوالجلال است
چرا گفتن به کار حق فضولیستسزای آن فضولی این ملولیست