گنج

شمارهٔ ۴۳ - کشف راز

۱۰ بیت
گفت کسی با دگری راز خویشکرد در آن مطلبش انباز خویش
لیک بگفت این سخن انشامکنپیش کسی راز من افشا مکن
روز دگر آنچه بدو گفته بوداز دگری فاش و مبرهن شنود
روی ترش کرد و به هر سو شتافتتا به ره آن محرم دیرینه یافت
گفت نگفتم مکن ای قلتبانراز مرا فاش به نزد کسان
گفت توئی آنچه که گوئی بمنزانکه خودی پرده در خویشتن
آنچه تو از دوش دل انداختیبار دل زار منش ساختی
من همش از دوش دل انداختمدوش دل خویش سبک ساختم
آنچه نیاری تو نگهداریشبر دگری بهر چهه بسپاریش
خواهی اگر راز نگردد عیانکن چو صغیرش بدل خودنهان