گنج

شمارهٔ ۲۲ - نتیجهٔ ظلم

۱۷ بیت
بود یکی ظالم مردم گدازمردم از او در حذر و احتراز
روز و شبان بود به پیکار خلقکار نبودش مگر آزار خلق
کم‌کمش این خصمی و بیگانگیشد سبب علت دیوانگی
رفع نشد خوی بدش از جنونبلکه دل‌آزاری او شد فزون
روز و شبان فتنه برانگیختیبا خودی و غیر درآویختی
بهر وی از آن روش ناپسندچاره ندیدند بجز کند و بند
جست یکی روز ز بند گرانگشت چو مجنون سوی صحرا روان
مر اجلش بر لب دریا کشیدعکس خود از آب مصفا بدید
کرد گمان کانکه بآب اندر استنیز چو او آدمی دیگر است
تازه شد آن کینهٔ دیرینه‌اشآتش کین شعله زد از سینه‌اش
از پی آزردن صورت در آبجست بگرداب بلا با شتاب
آب مکافات گذشت از سرشرفت بغرقاب فنا پیکرش
ای که به همنوع خودی در عتابعکس تو است اینکه نماید در آب
بحرویم و دجله شط و جو یکیستنیک ببین ما و تو و او یکیست
با دگران هرچه کنی آن تستچنگ مکافات بدامان تست
نیک و بدی از تو نگردد جداکت نرساند بجزایش خدا
تا که توانی مکن آزار کساین بتو اندرز صغیر است و بس