شمارهٔ ۷۱
اکنون که بهار آمد و ایام بکام استدر باغ گه بوسه زدن برلب جام است
دانند حلال از چه سبب خون کسان راآن قوم که در مذهبشان باده حرام است
گر خلق همه در پی ترتیب کلامندگوش دل ما در پی تأثیر کلام است
از عقل نبرده است کسی راه بمقصودصد شکر که ما را بکف عشق زمام است
عشق است چو عنقا و نشیمن بودش قافعقل است چو عصفور و مقامش لب بام است
هر کار که اتمام پذیرفته به عالمنیک ار نگری از مدد عشق تمام است
بی عشق صغیرا نرسد کار باتمامآن کار که بی عشق تمام است کدامست