گنج

شمارهٔ ۶۸

۷ بیت
خوش میگذرد آنکه مرا روح و روانستواندر پی او از تن من روح روانست
موئیست میانش که از آن هیچ نشان نیستجز لاغری من که ازآن موی میانست
تا دیده ام آن لعل لب و قامت و رخسارکی در نظرم کوثر و طوبی و جنانست
چشمش همه تیر مژه پیوسته بر ابرواین ترک سیه مست عجب سخت کمانست
تنها نه مرا کرده پریشان سر زلفشآشفته آن طره دل خلق جهانست
دست از سر و جان شو بره عشق که این راهاول قدمش پای زدن بر سر جانست
در بادیهٔ عشق بزن خیمه صغیر!کانجا نه دگر صحبت کون و نه مکانست