گنج

شمارهٔ ۶۴

۷ بیت
ز بسکه دیر شد ای دوست انتهای فراقتبرفت از نظرم روز ابتدای فراقت
همین نه من بفراق تو مبتلا شدم و بسبه هر که می نگرم هست مبتلای فراقت
مگر بشر بت وصلم کنی علاج که دیگربه هیچ به نشود درد بیدوای فراقت
دل حزین نشود هیچگه زیاد تو خالیانیس جان نبود هیچکس سوای فراقت
کنار من که فراقت نشسته جای تو خواهمشود دمی که نشینی تو باز جای فراقت
ز من جدا نشود لحظه فراق و چه خوش بوداگر وفای تو هم بود چون وفای فراقت
فراق هم بفراق تو مبتلاست نداندصغیر با که دهد شرح ماجرای فراقت