شمارهٔ ۵۵
نقش خار و گل بجز از خامهٔ تقدیر نیستنقطهٔی جای تعرض اندرین تصویر نیست
شهد معنی را چه داند ذوق هر صورت پرستکار هر مرغی ببستان چیدن انجیر نیست
بنده تدبیر ارکند محتاج تقدیر خداستلیک تقدیر خدا محتاج بر تدبیر نیست
خلق را رام محبت کن چه حاجت قید و بندآنکشش کاندر محبت هست در زنجیر نیست
کم اثر جو از دعائی کان بلای دیگریستآه خالی از غرض البته بیتأثیر نیست
من ندارم دعوی درویشی و رندی ولیهمت پیرم عنانم دست هر بی پیر نیست
یار را گفتم بدیدم نیم رخسارت به خوابگفت خواب نیمهٔ ماه است و بی تعبیر نیست
بود مجهول آنکه ابروی ترا شمشیر خواندچون اشارتهای ابروی تو در شمشیر نیست
هر که خواهد طرهٔ جانان بدست آرد صغیرهیچ دست آویزش الا نالهٔ شبگیر نیست