شمارهٔ ۴۱
گر از حبیب طلب میکنی سوای حبیببرو برو که نیی لایق لقای حبیب
من و هر آنچه که باشد فدای آن عاشقکه کرد غیر حبیب آنچه به فدای حبیب
کسان که محو حبیبند نیستند آگهنه از جفای حبیب و نه از وفای حبیب
من از حبیب نخواهم جز او وگر خواهمنخواهم آنچه نباشد در آن رضای حبیب
نمانده غیر دلی بهر من بجا وین همنگاهدارمش از آنکه هست جای حبیب
چنان شدم که اگر بودمی دوصد سر و جانبدوستی قسم افشاندمی بپای حبیب
برو چراغ محبت بدل فروز آنگاهچو آفتاب ببین روی دلربای حبیب
من آن صغیر که بودم نیم بمردم ودادحیات تازه مرا لعل جانفزای حبیب