گنج

شمارهٔ ۲۵۳

۸ بیت
ساقی از رطل گران دوش سبکبارم کردتهی از خویش به یک ساغر سرشارم کرد
کاش از این زودتر‌ام وختی استاد مراپیشهٔ عشق که وارسته ز هر کارم کرد
عجب از صورت زیبای تو ای معنی حسنکه تماشای تو چون صورت دیوارم کرد
جلوه داد آن که گل روی ترا در نظرمسیر از سیر گل و گردش گلزارم کرد
بیشتر دارمت از جان خود ایدوست عزیزگرچه عشقت ببر خلق جهان خوارم کرد
شکرلله شدم آزاد ز هر دام که بودتا که تقدیر بدام تو گرفتارم کرد
سالها معتکف صومعه بودم آخرعشقت انگشت نمای سر بازارم کرد
فخرم این بس بدو عالم که خدا همچو صغیریکجهت بندهٔ درگاه ده و چارم کرد