شمارهٔ ۱۰۲
غیر از تو میان تو و او فاصله ای نیستاین مرحله طی کن که دگر مرحله ای نیست
زان ره که روند اهل فنا هر چه ببینینقش کف پا و اثر قافله ای نیست
شکر و گله از هجر نشان می دهد آریدر وصل دگر حالت شکر و گله ای نیست
کی قسمت هر جان هوسناک شود وصلاین لقمه بلی در خور هر حوصله ای نیست
واعظ ره خود گیر که در مذهب عشاقجز مسئلهٔ عشق دگر مسئله ای نیست
ما سلسله دیوانه وشانیم که ما راجز سلسلهٔ زلف بتان سلسله ای نیست
تا منقبت شیر حق آئین صغیر استدر دفتر نظمش ورق باطله ای نیست