گنج

شمارهٔ ۶۵ - غدیریه

۴۱ بیت
ای مه بی‌مهر من ای مهر و ماهت مشتریوی دو صد چندانکه مهر ازمه ز مهرت برتری
گاه عیش است و طرب‌نی موسم حزن و کربخلخی رویا بساغر کن شراب خلری
کرده بستانرا بهار از خرمی رشگ بهشتحوروش‌ یارا خوش است ار رخت در بستان بری
خیز ای سروسهی بخرام یک ره در چمنتا بیاموزد خرامیدن ز تو کبک دری
داغ‌دل از ساغر می‌پای گل باید ز دودحالیا کز لاله می‌بینم شکل ساغری
از نوای بلبل شوریده در سودای گلباز مانده در فلک ناهید از خنیاگری
در نشاط و وجد وحال و انبساط و عشرتندجمله موجودات عالم از ثریا تا ثری
هان بود عید غدیرخم به عشق مرتضیخم‌خمم بخش ای بهشتی رو شراب کوثری
مستم از آن باده کن تا بر سبیل تهنیتاز الف تا یا کنم وصف جلال حیدری
اسم اعظم آدم اول ادیب انبیااصل ایمان آنکه بر ایجاد دارد مهتری
بانی بنیاد عالم بحر احسان باب جودبوالحسن بیضای رخشان بدر از نقصان بری
تا جدار ملک‌امکان مظهر ذات و صفاتتا بع ختم رسل مهر سپهر رهبری
ثانی آل‌کسا یکتای بی‌ثانی که هستثابت از وی دین احمد باطل از وی کافری
جان‌جان‌شاه جهان شاهی که با عجزونیازجبرئیلش بهر کسب فیض کرده چا کری
حاکم احکام حق حیدر حبیب مصطفیحکمران بر ما سوی الله ز آدم ودیو و پری
خسرو خیبر گشا آنکو بفرمان خدایخانمان برکند از خیل یهود خیبری
دستیار و بن عم وداماد و ختم‌المرسلیندست حق کش داده داور دردوعالم داوری
ذوالجلال قاهر غالب شهنشاهی که کردذوالفقارش خرمن جان عدو را آذری
رخصت رزم ار دهد رأیش بطفلی نی‌سواررستم زالش نیارد کرد هرگز همسری
زان الهی کیمیای مهرش‌ ای اکسیر جویزن بقلب خویش تا بینی از آن فرزری
سر سبحان ساقی کوثر سرور جان و دلسروری کور است اندر ملک هستی سروری
شامل احسانش نه تنها بر یتیمان شد که کردشفقت و دلجوئیش هر بیوه زن را شوهری
صوفیان صاف دل را گشته نامش نقش صدرصادرات فیض را کرده وجودش مصدری
ضرب جوزائی حسامش می‌فزودی بر عددضیغمان دشت هیجا را ز جوزا پیکری
طوف کویش را طمع دارد که در هر صبحدمطلعت از خاور فروزد آفتاب خاوری
ظل حق ظهر پیمبر مانع ظلم و فسادظالمان را سد راه جور و ظلم و خودسری
عالی اعلی علی مرتضی شاهی که کردعون حقش دائماً در رزم اعدا لشگری
غائب و حاضر ملیک و عبد را قسام رزقغیر از او نبود گر از چشم حقیقت بنگری
فضل محضش گشته شامل بر تمام کایناتفیض عامش کرده در ملک جهان خوان گستری
قرب او را درک کردند انبیا آنگه شدندقابل قرب خدا و رتبهٔ پیغمبری
کنز مخفی گشت از غیب هویت آشکارکرد تا آنشه ظهور اندر لباس مظهری
لعل و گوهر را عتابش تیرگی بخشد چوسنگلطف و مهرش سنک را بخشد صفای گوهری
مصحفش مدح و خدا مداح و احمد مدح خوانمن بوصف او کنم از خود ثبوت شاعری
نورگیر از خاک درگاه فلک جاه ویندنیر اعظم عطارد زهره ماه و مشتری
واجب ممکن نما و ممکن واجب صفاتوالله او را عین حق بینی گر از حق نگذری
هل اتی تنها نه وصف اوست کاوصاف وبستهرچه بهر انبیا از حق صحایف بشمری
لافتی الاعلی لاسیف الا ذوالفقارلاجرم جز او نباید خواست از کس یاوری
یا علی یا ایلیا یا باحسن یا باترابیکره دیگر ز لطفم خوان سوی ارض غری
گرچه در ظاهر من از کوی تو دور افتاده‌املیک رویت چشم جانم را نماید منظری
ناظر روی تو اندر روی فرزند توامو ان بود صابر علی شه شاه ملک صابری
از تو میخواهد صغیر خسته تا بنوازیشاز طریق مرحمت و ز راه مسکین‌پروری