گنج

شمارهٔ ۶۳ - غدیریه در مدح مولی الموالی علی علیه‌السلام

۳۹ بیت
حبیب خلوتیم ای نگار هر جائیکه رخ نهفتهٔی اندر نقاب پیدایی
ترا جمالی باشد که گاه دیدن آنچو سیل خون رود از دیده تماشایی
مرا چه باک ز رسوایی است در غم توکه آبروی محبان تست رسوایی
بدور چشم تو خوار است می‌که مردم رابس است دیدن چشم تو باده پیمایی
به پیش لعل تو ماند تهاجم عشاقتهاجم مگسان بر دکان حلوایی
به نرخ جان دهی ار بوسه بهر بردن سودتمام خلق جهان میشوند سودایی
ز پا درآید سرو سهی اگر بزندبه پیش قد تو لاف بلند بالایی
کجا به سرو توان کرد قامتت تشبیهکه آن ز قد تو آموخته است رعنایی
توان بچشم تو کی داد نسبت نرگسکه آن ز چشم تو آموخته است شهلایی
بیک نگه دل و دین برد چشمت از عشاقبلی چنین بود آئین ترک یغمایی
کسی بوصل تو هرگز رهی نخواهد یافتجز آنکه خویش دهی کام او بخودرایی
چو من به عشق تو زنار در میان بنددهر آنکه بیند آن طرهٔ چلیپایی
چنان به زلف تو شیدا شدم که صد زنجیربه عقل باز نگرداندم ز شیدایی
چو زد قدم شه عشقت مرا بملک وجودسپرد عقل بدو امر کارفرمایی
چنانکه داد رسول خدا به خم غدیربدست حیدر امروز امر مولایی
تبارک الله از این روز کاندر آن اسلامنواخت کوس تمامی به چرخ مینایی
رسول حق به ولی حق از اراده حقسپرد دین و ستودش همی به والایی
گرفت پرده ز رخسار شاهد مقصودپس آنگهش خود وصاف شد بزیبایی
زهی جمال جمیل حق و زهی وصافولی ز خلق جهان ای دریغ بینایی
علی است دریا هستی است موج آن دریاکس این نداند جز مردمان دریایی
علی است پادشه بارگاه ملک وجودطفیل او همه اشیاء کنند اشیایی
علی است آنکه بطور صفا کلیمان راکند تجلی بر سینه‌های سینایی
علی است آنکه ز فیض دمش شفا یابدعلیل گردد هر گه دم مسیحایی
علیست آنکه از او میخورند روزی خویشپرندگان هوا وحشیان صحرایی
علیست آنکه همی آخت ذوالفقار دودمکه تا خدای پرستیده شد به یکتایی
بدل نباشد اگر مهر او تفاوت نیستمیان مذهب اسلام و کیش ترسایی
برب کعبه قسم طوف کعبه بی‌مهرشیکی است با عمل مردم کلیسایی
چه جای خیبر نه چرخ را بیک قوتتوان ز جا کند آن خالق توانایی
بعشق صورت او در مشیمه هر انسانرسد به مرتبه صورت از هیولایی
گر او بخواهد برنا شود به یکدم پیربرای پیر کند عود عهد برنایی
ز صعوه صادر دارد صفات شهبازیز پشه ظاهر سازد شکوه عنقایی
برآید امر گر آنشاه را ز رأی منیرز ذره تابان گردد شعاع بیضایی
بدون لطفش کی خسروی نمودی کیجم و سکندر از او یافتند دارایی
برابر کف دریایی وی ابرو محیطخجل شدند ز در پاشی و گهرزایی
بعرش نور برآید ز مجلسی که در آنکند ثناگر آنشاه مجلس آرایی
کنند هر جا وصفش ملایک از کثریتببال هم بگزینند جا ز بی جایی
صغیر گوید اگر مدح او همی شایدکه داده بهر همینش خدای گویایی
بدهر تا دل مسرور و خاطر غمگینعلامتش رخ حمرایی است و صفرایی
رخ عدوش چو برگ حزان ز غم اصفررخ محبش چون گل قرین حمرایی