گنج

شمارهٔ ۴۹ - در مدح مولی‌الموالی حضرت امیرالمؤمنین (ع)

۳۱ بیت
مظهری گردید ظاهر دوش بر عین الیقینمکز تماشای جمالش رفت از کف عقل و دینم
لوحش الله از جمال او که چون دیدم بیاسوداز غم و اندوه بی‌پایان دل اندوهگینم
کرد دیدار بهشت جاودان طلعت ویفارغ از یاد بهشت و ازخیال حور عینم
وین عجب کان دلبر یکتای بیهمتا عیان شددر جنوب و در شمال و در یسار و در یمینم
رفتم از خویش و بگفتم با زبان بی‌زبانیکی حبیب دلفریبم ای نگار نازنینم
ای تو جان جان جانم ای ضیاء دیدگانمدلبر و دلدار و دلجو دلستان و دلنشینم
از کجائی کیستی نامت چه نسبت با که داریگفت من سر هویت هست هستی آفرینم
در نهانم کنز مخفی در عیانم کل هستیهستی آثار دو حرف است و من اصل آن و اینم
اسم اعظم گنج اسما عشق مطلق آمر کلداور کون و مکانم وجه رب العالمینم
من رسول الله را در خور به تمجبا و ثنایممن کتاب الله را مصداق آیات مبینم
طاوسین و میم و کاف و ها و یا و عین و صادمطا و سین و طا و ها و حا و میم و یا و سینم
سرالرحمن علی العرش استوی راگر ندانیآن منم کاندر سویدای دل انسان مکینم
ذاکر و مذکور و ذکرم حامد و محمود و حمدممن صراط المستقیمم مالک اندریوم دینم
من قیامم من قعودم من رکوعم من سجودمخود بخود گوینده ایاک نعبد نستعینم
بزم وحدت را نوا و نغمه و نائی و نایمباده نوش و ساقی و مینا شراب و ساتکینم
اصفیا را من انیسم از کیا را من جلیسمانبیا را من ظهیرم اولیا را من معینم
پادشاه لا مکانم پیشوای انس و جانممقتدای قدسیانم رهبر روح الامینم
نا امیدانرا امیدم بی‌پناهانرا پناهمخضر راه رهروانم هادیم حبل المتینم
هست عالم جسم و در آن جسم من جان عزیزمهست امکان بحر و در آن بحر من در ثمینم
نوربخش مهر و ماه و زهره مریخ و عطاردزیور ارض و سما و لنگر عرش برینم
دست من بر پایدارد کرسی و لوح و قلم رامن هوا دار سپهرم من نگهبان زمینم
ز ابتدا تا انتها من خلق را قسام رزقمدرحقیقت فیض بخش اولین و آخرینم
خستگان عشق را تیمار جان بی‌شکیبمتشنگان وصل را سرچشمه ماء معینم
عشق بایستی که تا عاشق بمن نزدیک گرددور نه من بیرون ز استدراک عقل دوربینم
پای تا سر عشق و شور و جذبه‌ام همراه حسنمزین سبب گاه ظهور خویش با احمد قرینم
در مقام حسن کل محمود عبد من عبیدمنام نیکویم علی سرحلقه اهل یقینم
یا علی مدحت سرای درگه عرش آستانتمن صغیر مستمند بی‌نوای دل غمینم
روسیاه و دل تباه و پرگناه و عذرخواهمعاجز و بیچاره و مسکین منیب و مستکینم
لیک شادم زینکه مداح تو هستم خاصه کز جانبنده فرزند تو صابر علی شاه امینم
مهر اوکان بیگمان مهر و تو لای تو باشددست قدرت ریخته روز ازل در ماء وطینم
لطف او را کان بود لطف تو من امیدوارممنت او را که هست آن منت تو من رهینم