گنج

شمارهٔ ۴۸ - در نعت رسول اکرم (ص) و مدح ولی اعظم علی (ع)

۱۷ بیت
به اهل بینش در آفرینش بود مبرهن بود مسلمکه از تمامی شده است نامی جناب انسان ظهور اعظم
زهی وجودی که موجد از آن ز پای تا سر بود نمایانابوالمحامد ابوالمکارم بوصف یزدان به نقش آدم
بطوع خادم ملک بخیلش همین نه تنها فلک طفیلشکه هست ذاتش به گاه خلقت یگانه علت بهر دو عالم
بزرگواری که خوانده او را فرشته احمد بشر محمدبماسوا الله بود ز ایزد نبی امجد رسول اکرم
ز بی‌نظیری ز بی همالی نباشد او را به دهر تالیجز آنکه حقرا ولی و مظهر جز آنکه او را وصی و بن عم
علی که او را بود ز رتبت به علم مخزن به حکم حاکمبه امر آمر به نهی ناهی به رمز کاشف به راز محرم
به شرع ناظم ببر ملازم به کرب رافع به حرب دافعبحجره مونس بغزوه یاور به فرش حامی به عرش همدم
اگر که باشد تو را بسر هوش غدیر خم را مکن فراموشکه امر بلغ به اهل عالم مقام حیدر کند مسلم
چه در فرایض چه در نوافل ز مهر آن شه مباش غافلچرا که دارد ولای او را بهر عبادت خدا مقدم
گر او نکردی به تیغ بران جدال دشمن قتال عدواناساس آئین نبد مرتب قواعد دین نشد منظم
علی است اول علی است آخر علی است باطن علی است ظاهرعلی است عالی علی است والی علی است افضل علی است اعلم
ابوالعجائب ابوالغرائب شهاب ثاقب هژبر سالبروان هستی ولی مصور حقیقت کل ولی مجسم
بخانهٔ حق بود ظهورش هزار موسی مقیم طورشهمیشه روشن جهان ز نورش چه عهد آدم چه دور خاتم
به شاهی او ملک سپاهی به حضرت او رسل پناهیچه خضر و یحیی چه هود و شعیا چه پور عمران چه ابن مریم
الا امیری که مدح ذاتت خدای سبحان کند به قرآنمرا چه قدرت که پویم این ره به عقل قاصر لسان ابکم
شها به وصفت صغیر مسکین هر آنچه گوید هر آنچه خواندبدان نماید که قطره خواهد به وصف دریا همی زند دم
نه مدح خوانم کز آستانت ز بینوائی کنم گدائیامیدوارم گدای خود را نرانی از در رهانی از غم