گنج

شمارهٔ ۴۰ - در مدح مولی‌الموالی حضرت امیرالمؤمنین (ع)

۲۷ بیت
تسلیم کن باهل دل از کف عنان دلتا زین جهان برند ترا در جهان دل
ایمان به فضل اهل دل‌آور که مأمنیبهرت بنا کنند بدار الامان دل
بینی دو نقطه کون و مکانرا بزیر پایباشد اگر عروج تو در لامکان دل
روشن‌گر آسمان جهان از کواکب استروشن بود به نور خدا آسمان دل
عنقا عجب مبر که مقامش بود به قافعرش است جای مرغ بلند آشیان دل
هیچ التفات نیست به باغ جنان تو رابینی اگر طراوت باغ جنان دل
گلهای رنگ رنگ دمد گر بطرف باغگلهای معرفت دمد از بوستان دل
در هر سحر برون رود از شهر بند طبعسوی خدای لابه کنان کاروان دل
و ز بهر خلق عالمی از آن سفر بودهر خیر و خوبی و برکت ارمغان دل
بی شک به یک نفس گذرد از نه آسمانگردد رها چو تیر دعا از کمان دل
بس اهل ظلم و جور که رفت آب و خاکشانیکسر بباد از دم آتش فشان دل
در بزم اهل دل جدل و قیل و قال نیستشرح دلست و گوش دلست و زبان دل
بی‌عشق لاف دل مزن این خود مسلمستدل آن عشق باشد و عشق است آن دل
دلراست نزد اهل یقین و صفها ولیدر حق هر دلی مبرای جان گمان دل
جوئی اگر به معرفت دل وسیله‌ایبنما به عشق شیر خدا امتحان دل
هر دل نکرده مهر علی را بجان قبولمشتی گل است و هیچ ندارد نشان دل
در وصف او بیان نبی از غدیر خمآید همی بگوش دل صاحبان دل
باشد چو آفتاب درخشان بروز حشرپرورده هرکه گوهر مهرش بکان دل
بینی رخش در آینه دل معاینهسازند اگر عیان بتو راز نهان دل
چون کعبه کز ظهور علی یافت عزوشانباشد هم از ظهور علی عزوشان دل
دانند اهل دل که برای وصال اوستبیگاه و گاه ناله و شور و فغان دل
چون دل باو رسید بیابد سکون بلیدر این مقام ختم شود داستان دل
در دل فرو نشیند و بر آسمان روددر مدح آن مبین فرقان بیان دل
دل کشتی است و لنگر دل مهر مرتضی استدل زورق است و لطف علی بادبان دل
دل آستان اوست از اینرو نهاده‌اندرو خلق عالمی همه بر آستان دل
دل میهمان اوست سرخوان معرفتهستند عارفان همگی میهمان دل
همچون صغیر روی نتابی ز دل اگرنعمت علی دهد بتو روزی ز خوان دل