شمارهٔ ۲۸ - در مدح مولیالموالی حضرت علی علیهالسلام
بیا ساقی بده ساغر به عشق ساقی کوثردماغ جان ز می کن تر به عشق ساقی کوثر
به دردم چارهجویی کن خلاص از زردرویی کنکرم کن باده احمر به عشق ساقی کوثر
از آن می کآتش افروزد گهی سازد گهی سوزدبزن بر خرمنم آذر به عشق ساقی کوثر
من آن مرغ خوشالحانم که روز و شب غزلخوانمکنم پیوسته افغان سر به عشق ساقی کوثر
فلک گر آتش افروزد دوصد نوبت پرم سوزدبرآرم بار دیگر پر به عشق ساقی کوثر
نه من تنها رهش پویم نه من سرگشته اویمکه گردد گنبد اخضر به عشق ساقی کوثر
به مانند من حیران شب و روزند سرگردانمه و مهر انجم و اختر به عشق ساقی کوثر
من مسکین نالایق نه امروزم بوی عاشقکه من زادستم از مادر به عشق ساقی کوثر
خوشا آنگه خوشا آن دم که رخت از این جهان بندمبرآید روحم از پیکر به عشق ساقی کوثر
چو روز رستخیز آید که هول هرکس افزایدروم مستانه در محشر به عشق ساقی کوثر
غلام او صغیرم من ز عشقش ناگزیرم منسرشته طینتم داور به عشق ساقی کوثر