گنج

شمارهٔ ۲۳ - در مدح مولی‌الموالی حضرت امیرالمؤمنین (ع)

۱۷ بیت
ز طریق بندگی علی نه اگر بشر به خدا رسدبه چه دل نهد؟ به که رو کند؟ به چه سو رود؟ به کجا رسد
ز خدا طلب دل مقبلی به علی ز جان متوسلیکه اگر رسد به علی دلی به علی قسم به خدا رسد
ازلی ولایت او بود ابدی عنایت او بودز کف کفایت او بود ز خدا هر آن‌چه به ما رسد
به علی اگر بری التجا چه در این سرا چه در آن سراهمه حاجت تو شود روا همه درد تو به دوا رسد
علی ای تو یاور و یار ما اسفا به حال فگار مانه اگر به عقده کار ما مدد از تو عقده‌گشا رسد
نه به هرکه هرکه فدا شود چو فدایی تو به جا شودکه هر آن‌که در تو فنا شود ز چنین فنا به بقا رسد
بود ای مربی جان و دل ز تو خیمه گرچه در آب و گلتویی آن‌که فیض تو متصل به فرشتگان سما رسد
دو جهان رهین عنایتت ره حق طریق هدایتتهمه را به خوان ولایتت ز خدا هماره صلا رسد
به غدیر خم چو به امر هو بستودت احمد نیک‌خوبه جهانیان ز ندای او همه لحظه‌لحظه ندا رسد
ز رخت که نور خدا از آن بود ای ولی خدا عیانبه دل و به دیدهٔ عاشقان همه لمعه‌لمعه ضیا رسد
به موالف تو مقر جنان به مخالف تو سقر مکانبه تو نیک و بد شود امتحان ز تو خیر و شر بجزا رسد
چو منی کجا و ثنای تو که تو را ستوده خدای توچه بیان کنم به سزای تو که تو را به حد ثنا رسد
مگر از زبونی خود زبان بگشایم ای شهِ انس و جانکه کند ز محنت خود بیان به حضور شه چو گدا رسد
تو شهی و بنده گدای تو سر و جان من به فدای توچه شود ز برگ و نوای تو دل بینوا به نوا رسد
دل من که غنچه‌صفت شها شده خون سزد چو گل از صباز نسیم لطف تو ذوالعطا به کمال لطف و صفا رسد
تو به حق ز هرچه مقدمی به قضا تو آمر و حاکمیز تو بینم آن‌چه به من همی ز قدر رود ز قضا رسد
به صغیر خسته لقای تو بود انتهای عطای توچو به قائلین ثنای تو ز در تو اجر و عطا رسد