گنج

شمارهٔ ۱۲ - در مدح فاتح خیبر خواجه قنبر حضرت علی علیه‌السلام

۲۹ بیت
با وجود اینکه دارد طوبی و کوثر بهشتاز تو با این قامت و لب کی بود خوشتر بهشت
نیست هرگز دلگشاتر از بهشت عارضتهرچه باشد دلکش و جانبخش و جانپرور بهشت
داری از قد طوبی از رخ حور و از رخ سلسبیلای بهشتت خاکپا هستی ز پا تا سر بهشت
میکند کسب ای بهشتی روز خاک پای توآنچه می‌گویند دارد زینت و زیور بهشت
گوش کی بر وعده فردای زاهد میدهممن که امروز از جمالت دارم اندر بر بهشت
با خیالت در بهشتم نبودم در دل غمیآری آری غم ندارد هرکه باشد در بهشت
آن بهشت آید بکارش کز تو افتاده است دورمن تو را دارم چه کار آید مرا دیگر بهشت
گفت زاهد ترک دلبر گو بهشت آور بدستگفتمش هرگز نخواهم بی‌رخ دلبر بهشت
دیدم اول قامتت زان پس رخت صد شکر منطی نمودم چون قیامت را رسیدم بر بهشت
ذکر رخسارت بهر محضر رودای حوروشبس سخن دارد طراوت گردد آنمحضر بهشت
بر قصور خویشتن البته گردد معترفگر تو را گردد قرین با چهره انور بهشت
با سر کوی تواش روزی اگر نسبت دهندبهر خود کی این شرافت را کند باور بهشت
گر نه گریانست از هجر بهشت عارضتدارد از تسنیم کوثر از چه چشم تر بهشت
گر بتابد ز آتشین روی تو بر وی پرتویآنچنان سوزد که گردد تل خاکستر بهشت
ایکه چون خویت ندارد آتش سوزان جحیموی که چون رویت ندارد لاله احمر بهشت
هست دوزخ در دل اژدر تو عارض زیر زلفکردهٔی پنهان و داری در دل اژدر بهشت
پیشت ار نام بهشت آرم مرنج از من از آنکهست جای دوستان ساقی کوثر بهشت
قاسم خلد و سقر حیدر که در روز ازلخلق شد بهر محبان وی از داور بهشت
دوستان خاص او پیش از اجل در جنتنددیگران را گر شود منزل پس از محشر بهشت
بی‌ولایش نی همین محروم از آن باشند اممبلکه ممکن نیست بهر هیچ پیغمبر بهشت
گر بمهرش متفق بودند بودی بی‌سخنجای خلق اولین و آخرین یکسر بهشت
این برآمد ز آنچه احمد گفت در خم غدیرکه نباشد جز برای پیرو حیدر بهشت
گر بعمر خود هزاران حج اکبر کرده‌ایبی‌ولای او مخواه از خالق اکبر بهشت
خلق عالم جمله مشتاق بهشتند و ز جانهست مشتاق محب حیدر صفدر بهشت
مادر نفس تو هرگه شد به بمهرش مطمئنپس ترا باشد بزیر مقدم مادر بهشت
کس بگندم کی فرو شد باغ رضوان بوالبشرداد از کف در هوای کوی آن سرور بهشت
جان فدای کوی آن سرور که هست از روضه‌اشمنفعل با آن صفای بی‌حد و بی‌مر بهشت
از عبادت فی‌المثل گر بوذر و سلمان شویباز بخشندت بمهر خواجه قنبر بهشت
تا مدیح او بدفتر زد رقم کلک صغیرشد ز فرط روح‌بخشی صفحه دفتر بهشت