بخش ۹ - در مرتبه فنا و بقای درویش کامل واصل
جان چه در دل بر فنا شد زآن سر استجان عاشق نیست جان دلبر است
کشتگان کربلا عین حقندزآنکه غرق عشق هوی مطلقند
زین سببشان در خطاب و در سلامبه اَبی اَنتُم و امّی گفت امام
هریکی را قطب و شاهنشاه خوانداز زبان حق ولی ﷲ خواند
این خطاب ارچه به لفظ جمع کردقصد از این جمع اینکه در جمعند، فرد
آن مقام جمعِ جمع است ای ولدنیست آنجا صحبت از فرق و عدد
جمله یعنی کشتگان کربلازآن فنا گشتند عین یک بقاء
جان هفتاد و دو نور، ای نور عینواحد است و واحدی عین حسین
اولیاء کآیات حق و راشدندخود به معنی هم احد هم واحدند
زآنکه در بحر فنا مستغرقندفارغ از تمییز عقل فارقند
آنکه جانش غرق بحر وحدت استکی خبر او را ز فرق و کثرت است
گرچه دل نتوان گذشتن زین بیانزآنکه شیرین است حرف دلبران
هل صفی لیک این بیان را ناتماممثنوی یکجاست شرح این کلام
کن جهان را پر شرار ازنار عشقفاشگو ز اشراق دل اسرار عشق
گر حدیث از نینوا گویی رواستچون محل عشق، دشت نینواست