گنج

بخش ۱۸ - درخطاب‌ به‌ ولی‌ حضرت‌ معبود و سلطان وجود و مالک‌ غیب‌ و شهود، حضرت‌ مهدی موعود علیه‌ صلوات‌ والسلام من‌ ﷲ الودود و طلب‌ استعانت‌ از آن شاه ذوالجود نمودن و (من‌ ﷲ التوفیق‌)

۳۳ بیت
ای امام حی‌ قائم‌، شاه دین‌خالق‌ جان، قطب‌ امکان، ماه دین‌
ای به‌ فیض‌ دم به‌ دم خلاّق خلق‌همّت‌ شیرازة اوراق خلق‌
ای وجودت‌ علّت‌ ایجاد جاندست‌ عونت‌ بانی‌ بنیاد جان
ای خلیفه‌ حق‌ به‌ ذات‌ بی‌ مثالراست‌ بر قدت‌ ردای ذوالجلال
ای ز تو گویا زبانِ جان من‌ناطق‌ از تو طوطی‌ بستان من‌
از زبان قطره ها گویا تویی‌نی‌ غلط‌ هم‌ قطره هم‌ دریا تویی‌
قطره چِبوَد تا دم از دریا زنددم به‌ گفتار از من‌ و از ما زند
گر عنایات‌ تو نبود ما که‌ایم‌خود تو گو معدوم محض‌ لاشی‌ءایم‌
ما چو ناییم‌ و نوا در ما ز توست‌ما چو کوهیم‌ و صدا در ما ز توست‌
کوه بی‌ معنی‌ کجا دارد صداتا نیابد از تو بانگ‌ مرحبا
نای طبعم‌ را نوای تازه بخش‌کوه نطقم‌ را صدای تازه بخش‌
چنگ‌ طبع‌ بی‌نوا را ساز کن‌در کُه ای کوه آفرین‌ آواز کن‌
گر تو خواهی‌ کُه‌ لسان ﷲ شودور نخواهی‌ کوهها هم‌ کَه‌ شود
ای ز عشقت‌ سوز ما و آه ماوی اسیرت‌ کوه ما و کاه ما
کوه چبود کاین‌ جهان پر صداهست‌ در معنی‌ ز نایت‌ یک‌ نوا
کوه و صحرا جمله‌ در بحر تو غرقزیر و بالا جمله‌ از جمع‌ تو فرق
من‌ کیم‌ تا دم زنم‌ از فرق و جمع‌ای تو جمله‌ گفت‌ ها را نطق‌ و سمع‌
مطلقی‌ گرچه‌ ز جمع‌ و فرق و طرف‌برتری گرچه‌ ز صوت‌ و گفت‌ و حرف‌
هم‌ منزه از شهود و از غیوب‌هم‌ مجرّد از خطاب‌ و از خطوب‌
هم‌ مبرّا از نهان و از عیانهم‌ معرّا از ثناء و از بیان
لیک‌ براین‌ جمله‌ علمت‌ جامع‌ است‌سوی جمعت‌ جمله‌ اسماء راجع‌ است
چون تو خواهی‌ خاکها یابد نواچون تو گویی‌ بادها جنبد ز جا
تا نجنبد باد عونت‌ ای جوادبرگ بیدی کی‌ بجنبد خود ز باد
ای به‌ جنبش‌ بادها از بید توکی‌ بجنبد نطق‌، بی‌ تأیید تو
روحها در تن‌ همه‌ محکوم توست‌جنبش‌ هر آنشان معلوم توست‌
مو نجنبد تا نجنبانی‌ تواشگل‌ نروید تا نرویانی‌ تواش
باد چبود عون جنباننده ات‌ای همه‌ جنبنده، جانها بنده ات‌
نطق‌ نابود مرا امداد دهوآن سخن‌های دقیقم‌ یاد ده
نور نطقم‌ را ز نو لامع‌ نماقطره را در بحر خود راجع‌ نما
قطره چون مستغرق دریا شودآنچه‌ گوید گفته‌ دریا بود
تاچه‌ دیگر باز، جو شد یَّم‌ِ عشق‌دم زند از کیف‌ عشق‌ و کَّمِ عشق‌
عشق آن دریای بی‌قعر است‌ و حدکه‌ ندارد کیف‌ و کمّ و جزر و مد
بازگو کآن بحر ذَخّار وجودزبده چون فرمود اسرار وجود