گنج

۱۴- آیات ۱۱۲ تا ۱۱۴

۶۸ بیت

اَلتّٰائِبُونَ اَلْعٰابِدُونَ اَلْحٰامِدُونَ اَلسّٰائِحُونَ اَلرّٰاکِعُونَ اَلسّٰاجِدُونَ اَلْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَلنّٰاهُونَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ وَ اَلْحٰافِظُونَ لِحُدُودِ اَللّٰهِ وَ بَشِّرِ اَلْمُؤْمِنِینَ (۱۱۲) مٰا کٰانَ لِلنَّبِیِّ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ وَ لَوْ کٰانُوا أُولِی قُرْبیٰ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحٰابُ اَلْجَحِیمِ (۱۱۳) وَ مٰا کٰانَ اِسْتِغْفٰارُ إِبْرٰاهِیمَ لِأَبِیهِ إِلاّٰ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهٰا إِیّٰاهُ فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّٰهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ لَأَوّٰاهٌ حَلِیمٌ (۱۱۴)

آن توبه‌کنندگان پرستندگان ستایش‌کنندگان آن روزه‌داران آن رکوع‌کنندگان آن سجده‌کنندگان آن امرکنندگان بمعروف و نهی‌کنندگان از منکر و آن نگه‌دارندگان مر حدهای خدا را و مژده ده گروندگان را (۱۱۲) نباشد مر پیغمبران را و آنان که گرویدند که آمرزش خواهند از برای مشرکان و اگر چه باشند صاحب قرابت از بعد از ظاهر شدن مر ایشان را که ایشانند اهل آتش (۱۱۳) و نبود آمرزش خواستن ابراهیم از برای پدرش مگر از وعده شده که وعده داده بود آن را باو پس چون ظاهر شد مر او را که او دشمن است مر خدا را بیزار شد از او بدرستی که ابراهیم بود هر آینه بسیار دعاکننده و بردبار (۱۱۴)

تابئون و عابدون و حامدونروزه داران بهر قهر نفس دون
صائمین را گفت سائح در کلامکه ندارند ایچ در جایی مقام
در خبر آمد که در حُسن سرشتهر کسی را هست جایی در بهشت
غیر صائم کوست آزاد از مکانگویدش حق هر کجا خواهی بمان
سیر میکن در بهشت از اختیارهر کجا نیک آیدت می کن قرار
سائحان یا سالکان عاجلندکرده راه نفس طی، بر منزلند
صوم شد بهتر ریاضت مرد راهم بود بهتر دوا این درد را
نفس از وی سالک اندر ره شودتا ز اسرار دو کون آگه شود
هست فردا اول ماه صیامکار ارباب ریاضت شد به کام
رفته از هجرت به سال اندر شماریک هزار و سیصد و هفت از قرار
خواهی ار رو بر ره آری نوبت استدر طریقت شرط اول توبت است
تائبون را زآن مقدم گفت حقنقش عصیان شو نخستین از ورق
توبۀ ظاهر ز فعل نارواستتوبۀ اهل دل از غیر خداست
بعد توبه بر عبادت کن قیامشرط خدمت را بجا آر از تمام
کن پرستش زآنکه خلاّق تو استدل به یاری ده که مشتاق تو است
در دو عالم کس جز او یار تو نیستوقت افتادن نگهدار تو نیست
چونکه مانی از دکان و خانه بازبا تو نبود کس جز آن دانای راز
یاد آن کن کز کسان وامانده ایوقت حاجت زار و تنها مانده ای
بینی آن دم نیست یاری جز خدانک به او جان در پرستش کن فدا
چون شد اخلاصت به طاعت رهنمونحمد او کن تا شوی از حامدون
کن به هر نعمت که او دادت سپاسخاصه بر آنکه نمودت حق شناس
همچنین دادت زبان حمد گوتا گذاری شکر نعمت های او
آن نگنجد گرچه در وهم و قیاسکن تو بر اندازة دانش سپاس
روی جانت چون تمام آن سو شوددل تهی از یاد غیر او شود
شد برون غیر ، از سرا در را ببندروزه ات در بستن است از ناپسند
صوم تنها نی لب از نان بستن استبل ز مألوفات کونی رستن است
چونکه بستی در به روی ماخَلَقمیشوی سیّار در آیات حق
سائحون زآن گفت اهل صوم راتا شناسی از نشان آن قوم را
سیر افعالت در اینجا شد تمامگر بفهمی رمز آیات و کلام
چون شدی فارغ ز سیر ممکناترو کنی از فرق بر جمع صفات
در صفات لم یزل فانی شویوصف خلقی رفت و ربّانی شوی
حلقۀ هستی ز انگشت خضوعچون ولیّ حق در آری در رکوع
واگذاری بر گدا ملک شهودپس شوی فانی به ذات اندر سجود
مر موحد رَست یکجا از دوییمینماند در میان، ما و تویی
آنکه باقی بود باقی ماند و بسغیر باقی کیست در کاشانه کس
اینست سرّ راکِعُونَ الساجِدُونرمز دیگر از صفی بشنو کنون
أمِرُون بر نیکویی تا کیستنددر جهان بر نهی منکر زیستند
این جماعت عارفان حضرتندسوی فرق آیندگان از وحدتند
تا به حق حفظ حدود الله کنندخلق را از فرق و جمع آگه کنند
این مقام انبیاء و اولیاستمر موحد را بقاء بعد از فناست
ده بشارت مؤمنان را از ولاکه به این وصفند موصوف از خدا
مؤمن کامل نخوانندش ثقاتکه نباشد متّصف بر این صفات
از پیمبر خواستند اهل هداتا که آباشان بیامرزد خدا
آمد این آیت ز حق در دم صریحکز نبی وز مؤمنین نبود صحیح
که نمایند از حق آمرزش طلببهر شرک آرندگان بی ادب
گرچه میباشند خویشاوندشانبعد از آنکه گشت روشن از نشان
کآن جماعت مشرکند و اهل ناراین دعاء را نیست ره بر کردگار
عامه گویند آیت این بر غالب استاینکه نازل در حق بوطالب است
وقت مردن گفت او را مصطفی(ص)حقت افزون است بر من ز ابتدا
خواهم این دم پردة ایمان زنیبر شهادت مر مرا یاری کنی
گفت من باشم به دین منتجبدین ابراهیم و عبدالمطلب
پس به کفر او رفته از دنیا بروناین خبر نبود به صحت رهنمون
زآنکه آخر سوره بود این بر رسولیافت سال تاسع از هجرت نزول
هم ابوطالب ز هجرت پیشتریافت فرمان وین یقین است از خبر
ور که هم باشد خبر صدق و صحیحهست بر ایمان بوطالب صریح
زآنکه عبدالمطلب بالاتفاقبوده مسلم هم براهیم از سیاق
بوده بوطالب اگر بر دینشانپس مسلمان است او در هر نشان
هر چه او بوده است گو باش از نهادتو مسلمان باش و نیکو اعتقاد
رو کنم بر اصل آیت ای سلیمگفت ایشانند اصحاب جحیم
خود براهیم آنکه بُد بر دین راستمغفرت بهر پدر هرگز نخواست
عمّش اعنی که بُد او را چون پدرتربیت را جمله از هر رهگذر
جز ز بهر وعده او را از ادبگفت خواهم بهرت آمرزش ز رب
یعنی آیی گر به دین ممتحنبر تو خواهم کرد استغفار من
وعده داده بود آزر بر خلیلکه شوم مؤمن درآیم در سبیل
هم خلیل او را به شفقت گفته بودمیکنم بهرت من استغفار زود
پس چو روشن شد بر ابراهیم رادکوست دشمن مر خدا را در نهاد
هم نخواهد گشت مؤمن هرگز اوجُست بیزاری ز وی چون بُد عدو
بود أواه آن خلیل و بردبارصبر او افزون، خضوعش بی شمار