گنج

۱۱- آیات ۹۹ تا ۱۰۲

۴۹ بیت

وَ مِنَ اَلْأَعْرٰابِ مَنْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ قُرُبٰاتٍ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ صَلَوٰاتِ اَلرَّسُولِ أَلاٰ إِنَّهٰا قُرْبَةٌ لَهُمْ سَیُدْخِلُهُمُ اَللّٰهُ فِی رَحْمَتِهِ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (۹۹) وَ اَلسّٰابِقُونَ‌ اَلْأَوَّلُونَ مِنَ اَلْمُهٰاجِرِینَ وَ اَلْأَنْصٰارِ وَ اَلَّذِینَ اِتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسٰانٍ رَضِیَ اَللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً ذٰلِکَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (۱۰۰) وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ اَلْأَعْرٰابِ مُنٰافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ اَلْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَی اَلنِّفٰاقِ لاٰ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلیٰ عَذٰابٍ عَظِیمٍ (۱۰۱) وَ آخَرُونَ اِعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صٰالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً عَسَی اَللّٰهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (۱۰۲)

و از بادیه‌نشینان کسی است که می‌گرود بخدا و روز بازپسین و می‌گیرد آنچه را صرف می‌کند نزدیکیها نزد خدا و دعاهای رسول آگاه باشید که آنها نزدیکست برای آنها زود باشد که درآورد ایشان را خدا در رحمتش بدرستی که خدا آمرزنده مهربانست (۹۹) و سبقت‌داران نخستان از مهاجران و انصار و آنان که پیروی کردند ایشان را به نیکویی خشنود شد خدا از ایشان و خشنود شدند از او و مهیا کرده برای ایشان بهشت‌هایی که می‌رود از زیرشان نهرها جاودانیان در آن همیشه آنست کامیابی بزرگ (۱۰۰) و از آنکه پیرامون شمایند از بادیه‌نشینان منافقانند و از اهل مدینه ایستادند بر نفاق نمی‌دانی ایشان را ما می‌دانیم زود باشد عذاب کنیم ایشان را دو بار پس برگردانیده می‌شوند بسوی عذابی بزرگ (۱۰۱) و دیگران اقرار کردند بگناهانشان آمیختند کرداری نیکو و دیگری بد شاید خدا که توبه پذیرد از ایشان بدرستی که خدا آمرزنده مهربانست (۱۰۲)

هم ز اعرابند باز از مؤمنینبر خدا و هم به روز واپسین
می بگیرند آنچه بدهند از وداداندر انفاق از تصدّق یا جهاد
جمله را اسباب نزدیکی به رببر دعاهای پیمبر هم سبب
که کند بر منفقان دائم دعاتا رسدشان خیر دارَین از خدا
می بدانید اینکه انفاق از قبولیا که صلوات دعاهای رسول
موجب قرب است بر درگاه حقآنکه را شد بر عنایت مستحق
زودشان داخل کند حق در بهشتکآن محل رحمت آمد در سرشت
چون حق آمرزنده است و مهربانبر همه مستغفران و منفقان
سابِقُونَ الْاَّولُون اندر نشانکآن بوند انصار و هجرت کردگان
وآن کسان کز سابقین تابع شدندبر قبول امر حق ساعی بدند
حق از ایشان راضی و ایشان ز حقنامشان باشد به نیکی بر ورق
بهرشان آماده باشد از خداجنّتی جاری ز زیرش جویها
اندر آن باشند جاویدان مقیماین بود فیروزی و فوزی عظیم
هست اندر سابقین بس اختلافتا که بود است اول آن بی خلاف
نیست چندان حاصلی در ذکر آنخود تو باش از سابقین در عقل و جان
آنکه بر ادراک معنی لایق استاندر اسلام از حقیقت سابق است
متصل هر قطره با دریا و جوستاین زمان یا آن زمان ، سابقتر اوست
وآنکه ز اعرابند در حول شمایعنی اندر دور شهر از هر کجا
آن دورویانند و آیند از مجازبر شهادت یا به تهلیل و نماز
هم ز اهل شهرتان قومی دو رومیبود کاندر دو رویی کرده خو
تو نه ای از حالشان آگاه و مامی بدانیم آن کسان را در خفا
کفرشان پنهان بود اندر قلوبکس نداند غیر علام الغیوب
میکنند اظهار ایمان از نفاقزآن شما آگه نه اید اندر وثاق
ما کنیم آن قوم را تعذیب زودبر دو نوبت اندر اجرای حدود
کآن بود اخذ زکات از روی دادهم دگر تکلیف بر جنگ و جهاد
زآنکه نبود گر خود از عشق و ادبهر دو ایشان را عذاب است و تعب
یا بود معنای لفظ مرَّتَینمر عذاب جسم و جان در نشأتین
بل منافق را که باشد در حسدهر دم او را دو عذاب از حق رسد
در قیامت بعد از آن گردند بازبر عذابی بس بزرگ و بس دراز
چند تن بودند ز اهل دین دگرکه تخلّف کرده بودند از سفر
نادم و خائف شدند از فعل خویشخوفشان بود از فساد دین و کیش
منفعل گشتند و گفتند از ندمبر رسول حق ز ما رفت این ستم
او بود در رنج و ما آسوده حالهر دم ایشان را فزون بودی ملال
آن تخلّف بودشان از کاهلینه از نفاق و کافری و بَددلی
خویش را بستند با سوگندهابر ستون مسجد اندر بندها
هیچ نگشایند خود را ز اختیارتا که ناید امر از پروردگار
توبه میبود و تضرّع کارشانتا مگر بخشد گنه غفارشان
چون پیمبر بازگردید از تبوکدید ایشان را در آن سوداء و سوگ
گفت باالله من هم ایشان را رهانکنم آید تا که فرمان از خدا
در دم این آیت ز خلاّق مجیدبر قبول توبۀ ایشان رسید
قوم دیگر کاعتراف اندر گناهمیکنند ایشان به درگاه اِله
مختلط کردند از ضعف بشرکرده های نیک با ذنب دگر
یعنی اندر جنگها بودند یاراین سفر گشتند ساکن در دیار
شاید از فرط عنایت ذوالکرمتوبۀ ایشان پذیرد باز هم
کو بود آمرزگار و مهربانرحمتش باشد پناه عاصیان
پس پیمبر باز کرد از بندشانهم ز بعد از سوز و غم خُرسندشان
مال خود کردند پس بر وی نثارتا به راه حق دهد فخر کبار
کز تو ما را حبّ مال افکند دورلاجرم ما راست زین مانع نفور
گفت من بر اخذ اموال شمانیستم مأمور و هم نبود روا