بسم االله الرحمن الرحیم
عَبَسَ وَ تَوَلّٰی (۱) أَنْ جٰاءَهُ اَلْأَعْمیٰ (۲) وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ یَزَّکّٰی (۳) أَوْ یَذَّکَّرُ فَتَنْفَعَهُ اَلذِّکْریٰ (۴) أَمّٰا مَنِ اِسْتَغْنیٰ (۵) فَأَنْتَ لَهُ تَصَدّٰی (۶) وَ مٰا عَلَیْکَ أَلاّٰ یَزَّکّٰی (۷) وَ أَمّٰا مَنْ جٰاءَکَ یَسْعیٰ (۸) وَ هُوَ یَخْشیٰ (۹) فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهّٰی (۱۰) کَلاّٰ إِنَّهٰا تَذْکِرَةٌ (۱۱) فَمَنْ شٰاءَ ذَکَرَهُ (۱۲)
بنام خدای بخشاینده مهربان
روی ترش نمود و اعراض کرد (۱) که آمد او را کور (۲) و چه چیز دانا کرد ترا باشد که پاک شود (۳) یا پند گیرد پس نفع دهد او را پند (۴) اما کسی که توانگر شد (۵) پس تو مر او را متوجه میشوی (۶) و نیست بر تو که پاک نشود (۷) و اما کسی که آمد ترا که میکوشید (۸) و او میترسید (۹) پس تو از او فارغ میباشی (۱۰) نه چنین است بدرستی که آن پندیست (۱۱) پس آنکه خواهد پند گیرد (۱۲)
بود عبد االله مکتوم او ضریرنزد پیغمبر شد آن مکفوف پیر
اندر آن وقتی که بود آن ممتحنبا صنادید قریش اندر سخن
اندر آرد تا مگر در دینشانداشت نجوی از پی آئینشان
کرد عبد االله ز پیغمبر سئوالبی خبر کاین نیست هنگام مقال
رو ترش کرد آن رسول نیک خوهم بگردانید زآن مکفوف رو
آمد این آیت چو أعمی آمد اورو ترش فرمود و گردانید رو
ز ابن مکتومت چه چیز آگاه کردشاید او ز آثام گردد پاک و فرد
پند یا گیرد ز قول ارجمندنفع پس می بدهد او را وعظ و پند
لیک آن کو مال دار است این چنینبی نیازی می کند ز ایمان و دین
پس تو بر وی می کنی ز اقبال روبس که داری حرص بر ایمان او
نیست بر تو زو به جز وزر و وبالچون بر او پاکیزگی باشد محال
وآنکه اما بر تو آمد با شتاباز پی تعلیم احکام و کتاب
از خدا ترسان بود یا ترسد اوکه در آید بر سر و افتد به رو
پس تو از وی می شوی مشغول بازرو کنی از وی بر ارباب مجاز
حاصل آنکه از تو این محمود نیستزین تصدّی وین تلهّی سود نیست
جبرئیل این آیه می خواند و رسولرنگ او تغییر می کرد از قبول
شد روان از دیده هایش جوی آبوز پی اعمی دوید اندر شتاب
آن چنان که هر دم افتادی به سرروی او می خورد بر دیوار و در
تا به عبد االله رسید او با نیازبرد سوی مسجدش سلطان راز
مر ردای خود به زیر او فکندداشتش زآن پس عزیز و ارجمند
منزجر باش از تولّی وز عبوسکن مدارا و تلطّف با نفوس
هست آیت های قرآن جمله پندمتعظ گشتن بر او باشد پسند
هر که خواهد پس نماید حفظ آنتا فراموشش نگردد یک زمان