گنج

۲- آیات ۱۱ تا ۲۱

۹۹ بیت

إِذْ یُغَشِّیکُمُ اَلنُّعٰاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ اَلشَّیْطٰانِ وَ لِیَرْبِطَ عَلیٰ قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ اَلْأَقْدٰامَ (۱۱) إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی اَلْمَلاٰئِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا اَلَّذِینَ آمَنُوا سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا اَلرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ اَلْأَعْنٰاقِ وَ اِضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنٰانٍ (۱۲) ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ یُشٰاقِقِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ‌ اَللّٰهَ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (۱۳) ذٰلِکُمْ فَذُوقُوهُ وَ أَنَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابَ اَلنّٰارِ (۱۴) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا لَقِیتُمُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا زَحْفاً فَلاٰ تُوَلُّوهُمُ اَلْأَدْبٰارَ (۱۵) وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاّٰ مُتَحَرِّفاً لِقِتٰالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلیٰ فِئَةٍ فَقَدْ بٰاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ اَلْمَصِیرُ (۱۶) فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ قَتَلَهُمْ وَ مٰا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ رَمیٰ وَ لِیُبْلِیَ اَلْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلاٰءً حَسَناً إِنَّ اَللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (۱۷) ذٰلِکُمْ وَ أَنَّ اَللّٰهَ مُوهِنُ کَیْدِ اَلْکٰافِرِینَ (۱۸) إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جٰاءَکُمُ اَلْفَتْحُ وَ إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ وَ لَنْ تُغْنِیَ عَنْکُمْ فِئَتُکُمْ شَیْئاً وَ لَوْ کَثُرَتْ وَ أَنَّ اَللّٰهَ مَعَ اَلْمُؤْمِنِینَ (۱۹) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ لاٰ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ (۲۰) وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ هُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ (۲۱)

هنگامی که عارض کرد او شما را بنیکی برای ایمنی از او و فرو می‌فرستد بر شما از آسمان آبی تا پاک سازد شما را بان و ببرد از شما وسوسه شیطان را و تا بندد بر دلهای شما و ثابت گرداند بآن قدمها را (۱۱) هنگامی که وحی می‌کرد پروردگار تو بسوی ملائکه که من با شمایم پس استواری دهید آنان که گرویدند زود باشد که بیندازیم در دلهای آنان که کافر شدند ترس را پس بزنید بر زبر گردنها و بزنید ازیشان همۀ انگشتان را (۱۲) این بسبب آنست که ایشان مخالفت کردند خدا و رسولش را و هر که مخالفت کند خدا و رسولش را پس بدرستی که خدا سخت عقوبتست (۱۳) اینست پس بچشید آن را و بدرستی که کافران راست عذاب آتش (۱۴) ای آن کسانی که گرویدید هنگامی که ملاقات کنید آنان که کافر شدند بانبوه پس نگردانید بایشان پشتها را (۱۵) و هر که بگرداند بایشان در آن روز پشت خود را مگر جولان نموده باشند از برای کارزار یا رونده بسوی گروهی پس بدرستی که بازگشتند بسختی از خدا و جایگاه او دوزخ است و بد مرجعیست (۱۶) پس نکشتید ایشان را و لیکن خدا کشت ایشان را و نینداختی تو هنگامی که انداختی مشت خاک را و لیکن خدا انداخت و تا نعمت دهد مؤمنان را از خود نعمتی خوب بدرستی که خدا شنوای داناست (۱۷) اینست و بدرستی که خداست سست کنندۀ مکر کافران (۱۸) اگر فتح می‌خواستند پس بدرستی که آمد شما را فتح و اگر بازایستید پس آن بهتر است مر شما را و اگر بازگشت می‌کنید بازگشت می‌کنیم و هرگز کفایت نمی‌کند از شما جماعت شما چیزی را و اگر چه بسیار شد و بدرستی که خدا با گروندگانست (۱۹) ای آن کسانی که گرویدید فرمان برید خدا و رسولش را و بر مگردید از او و شما می‌شنوید (۲۰) و مباشید مانند آنان که گفتند شنیدیم و ایشان نشنیدند (۲۱)

هم چو پوشید آن خداوند غنیبر شما خوابی سبک در ایمنی
تا که یابید استراحت از تعبزو که داد آرامتان یعنی ز رب
هست مروی کآمدند ایشان فروددر میان ریگزاری در ورود
که در آن میشد فرو تا ساق پاهم بُدند از آب دور اندر قضا
مشرکان نزدیک آب از پیشترکرده بودند اندر آن منزل مقر
چون مسلمانان ز حال آگه شدندپس پریشان خاطر از آن ره شدند
حق بر ایشان کرد غالب خواب راتا برد اندیشۀ اصحاب را
تا به وقت صبح هر کس خواب بوداز طهارت بیخبر وز آب بود
صبح چون شد باز افتاد اضطراباندر ایشان کز کجا آریم آب
تا کنیم اندر طهارت اهتمامبودشان چون آب واجب ز احتلام
بر شما پس حق فرستاد از سماءاز پی تطهیرتان ریزنده ماء
تا به آن گردید پاک از هر دنسهم برد وسواس دیو از جمله بس
زآنکه می گفت او جنابت با ظفرجمع با هم کی شوند اندر اثر
پس ببرد آن آب کآمد از سمارجز شیطان یعنی آن وسواسها
هم ببندد تا شما را بر قلوبمر امید از لطف علام الغیوب
هم کند ثابت به آن اقدامتانبر زمین از بهر استحکامتان
یاد کن آن را که چون پروردگاربر ملایک وحی کرد از هر کنار
آنکه باشم با شما همراه مناندر امداد و اعانت بی سخن
پس کنید آن مؤمنان را دم به دمدر قتال مشرکان ثابت قدم
زود تا در قلب کفار افکنیماز ثبات اهل ایمان رعب و بیم
پس زنید از فوق گردنهایشانهم بُرید آن جمله دست و پایشان
قصد از کُلَّ بَنَان انگشتهاستبعض هم گویند جمله دست و پاست
از عنق یا بوده قصد اشرافشانو از بنان، بی مایگان و سفلگان
نیست گویند اندر این معنی درنگکه ملایک کرده با کفار جنگ
لیک گویند اهل تحقیق و شهودقوة ملکوتی ایشان را فزود
مؤمنان گشتند پُر دل در ستیزمشرکان ترسان و هم پا بر گریز
این بود تأویل و تأویل انسب استنزد آن کآگه ز سرّ مطلب است
بهر فهم اهل حس معقول راکرده محسوس آن رسول نیک را
از ملایک ألف یعنی شد هزارقوة روحانی ایشان را به کار
این بر آن باشد که گشتند از فضولمر مخالف با خدا و با رسول
وآنکه با ایشان بگردد از صوابپس خدا باشد شدید اندر عِقاب
پس چشید آن را که بهر کافرانمر عذاب آتش است اندر نهان
ای گروه مؤمنان بر کافرانچون رسید آنگاه کانبوهند هان
آن چنان کز غایت پیوستگیاز میانشان نیست راه رستگی
پس بر ایشان پشت نارید از گریزگرچه بس باشید اندک در ستیز
وآنکه پشت آرد به کافر روز رزمجز که گردد منحرف بر ساز و حزم
یعنی از سویی رود سوی د گراز حضانت یا ظهور کرّ و فرّ
یا به سوی قوم خود جوید پناهخویش را تنها چو بیند در سپاه
رو به قوم حق کند هر نوبتیهم به سردار سپاه از حاجتی
جز بدین وجه ار کند بر خصم پشتنیست او را غیر محرومی به مشت
باز گردد پس به خشمی از خداشد جهنم بازگشت او را و جا
از ثبات مؤمنان پاک صدرمنهزم گشتند اعداء روز بدر
از صنادید قریش اندر نبردکُشته شد در بدر پس هفتاد مرد
هر کسی می گفت بهر افتخارمن فلان را کُشتم اندر کارزار
پس نکُشتید آن جماعت را شمالیک حقشان کُشت در وقت غزا
زآنکه نصرت بر شما داد از سروشکرد هم تشجیعتان بر قلب و هوش
هم نیفکندی تو خاک ای مصطفیسوی اعداء بلکه افکند آن خدا
مشت خاکی را نبود آن وزن و شأنکه رود بر چشم جمله دشمنان
تا شوند ایشان به خود مشغول و پسزآن گرُه بُکشید مر هفتاد کس
مشت خاکی را گرفت احمد (ص) به دستسوی دشمن ریخت از بهر شکست
رفت آن یکجا به چشم و حلقشانپس به خود مشغول کرد از خلقشان
مشت خاکی را نباشد این اثرتو مشو پس غافل از عجز بشر
تو نیفکندی چو افکندی ز کفخاک را کافکند حق بر هر طرف
یا نیفکندی تو رعب اندر قلوببلکه آن افکند کشاف الکروب
یا مراد از رَمَی طعن است از نبیکه فکند اندر اُحد خود بر اُبی
یا که آن رمیه است کافکند او به زودروز خیبر جانب حصن یهود
کُشت مردی را و رُعبی اوفتاددر یهودان وآن بُد از رب العباد
اهل تحقیق اندر این معنی فزونهستشان گفتارها از هر نمون
گوید آن کو صاحب تأویل بودبر فناء حق بر صحابه ره نمود
گفت، کُشت آن فرقه را حق، نی شماتا برند از حال خود ره بر فنا
چون پیمبر باقی باالله بودسلب فعل از وی به فعل او نمود
کرد سلب از مَا رَمَیت آن را ز ویبود پس در إذْ رَمَیت اسرار حی
فعل را یعنی به وی منسوب کرداندر آن حینی کز او مسلوب کرد
چون تو افکندی خدا افکند آنفعل تو فعل وی است اندر نشان
هر چه تو آن را کنی حق کرده استوآن ز چشم مردمان در پرده است
تا عطاء مر مؤمنان را بدهد اوهم ز نزد خود عطائی بس نکو
آن بلاء آمد حَسَن که بی فسوسفانی ایشان را نماید از نفوس
یا که آن باشد که بیند مبتلاءمبتلی را باز در عین بلاء
حق سمیع است او دعاء را بشنودهم علیم از نیّت هر نیک و بد
کار این باشد که دیدید از فنونکاهل حق غالب به باطل گشت چون
سست سازنده است خلاّق البشرمکر و حیلت کافران را سر به سر
در دعاء بوجهل می گفت ای خدازین دو فرقه دوست داری هر که را
نصرت آن را ده که می باشد احبنزد تو در دین و توحید و طلب
آمد آیت پس که إن تَستَفتِحُواْگر طلب کردید نصرت را از او
پس بیامد فتح آن دین بر شماکو بود فاضل تر اندر نزد ما
ایستید ار باز باقی ماندگاناز معادات رسول پاک جان
پس شما را آن ز هر ره بهتر استهمچنین بر خیر دارَین اظهر است
گر شما گردید باز از حربشانما به نصرت باز گردیم آن زمان
دفع نکند اجتماع و اتفاقاز شما هیچ از عقوبت های شاق
گرچه باشند آن جماعت بی شمارزآنکه حق با مؤمنین، دست است و یار
نصرت ایشان را بود چند ار عدودر عدد باشند ا فزون رو به رو
یا که إن تَستَفتِحُوا در انتسابخود به سوی مؤمنان باشد خطاب
زآنکه می گفتند با خیر البشرکن طلب از بهر ما فتح و ظفر
گفت میبودند قومی پیش از اینکز عدو دیدند خواری ها به دین
تا ز یُمن بندگی و پیرویوز شکیبایی شدند آنسان قوی
تا که تنها یک سواری بر ثبوتمیشد از صنعا به سوی حَضر موت
وز کسی جز حق نترسید آن سعیدگوسفند از گوسفندی نی رمید
همچو ایشان گر شوید اندر صفتآن چنان گردید هم در عاقبت
پس فرستاد آیت ایشان را خدافتح گر می خواستید از حق شما
پس رسید آن فتح ور باز ایستیداز کسالتها که می گردد پدید
یا ز ترک امر و فرمان رسولبهتر است آن مر شما را در قبول
از تخلّف یعنی ار باز ایستیدبهتر است آن مر شما را بر مزید
عود بر آن ور کنید از اختیاربر شما هم باز گردیم از قرار
پس شما را سود ندهد اجتماعهر چه گیرید آن شود رنج و صُداع
هم بر این معنی مؤید باشد اینکای گروه مؤمنان و اهل یقین
از خدا فرمان برید و از رسولرو نگردانید ز امرش در قبول
وآنگهی کز من شما می بشنویدآنچه فرمایم به قرآن مجید
مثل آنان هم مباشید از خطاکه بگفتند این شنیدیم از خدا
وآنکه ایشان نشنوند از فهم و هوشنی به هُم لَایَسمَعُون دارند گوش