گنج

۱- آیات ۱ تا ۱۰

۶۴ بیت

بسم الله الرحمن الرحیم

یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلْأَنْفٰالِ قُلِ اَلْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ اَلرَّسُولِ فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَصْلِحُوا ذٰاتَ بَیْنِکُمْ وَ أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (۱) إِنَّمَا اَلْمُؤْمِنُونَ اَلَّذِینَ إِذٰا ذُکِرَ اَللّٰهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذٰا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیٰاتُهُ زٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (۲) اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ (۳) أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجٰاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ (۴) کَمٰا أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ لَکٰارِهُونَ (۵) یُجٰادِلُونَکَ فِی اَلْحَقِّ بَعْدَ مٰا تَبَیَّنَ کَأَنَّمٰا یُسٰاقُونَ إِلَی اَلْمَوْتِ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ (۶) وَ إِذْ یَعِدُکُمُ اَللّٰهُ إِحْدَی اَلطّٰائِفَتَیْنِ أَنَّهٰا لَکُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذٰاتِ اَلشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ وَ یُرِیدُ اَللّٰهُ أَنْ یُحِقَّ اَلْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ وَ یَقْطَعَ دٰابِرَ اَلْکٰافِرِینَ (۷) لِیُحِقَّ اَلْحَقَّ وَ یُبْطِلَ اَلْبٰاطِلَ وَ لَوْ کَرِهَ اَلْمُجْرِمُونَ (۸) إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجٰابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ اَلْمَلاٰئِکَةِ مُرْدِفِینَ (۹) وَ مٰا جَعَلَهُ اَللّٰهُ إِلاّٰ بُشْریٰ وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ وَ مَا اَلنَّصْرُ إِلاّٰ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (۱۰)

بنام خدای بخشندۀ مهربان

می‌پرسند تو را از غنایم دار الحرب بگو انفال مر خدا راست و رسول را پس بپرهیزید خدا را و اصلحوا میانتان را و اطاعت کنید خدا و رسولش را اگر هستید گروندگان (۱) جز این نیست گروندگان آنانند که چون یاد کرده شود خدا بترسد دلهای ایشان و چون خوانده شود بر ایشان آیتهای او بیفزاید ایشان را در ایمان و بر پروردگارشان توکل می‌کنند (۲) آنان که برپا می‌دارند نماز را و از آنچه روزی دادیم ایشان را انفاق می‌کنند (۳) آن گروه ایشانند گروندگان براستی مر ایشان‌راست مرتبه‌ها نزد پروردگارشان و آمرزش و روزی خوب (۴) هم چنان که بیرون آورد تو را پروردگارت از خانه‌ات براستی و بدرستی که پارۀ از گروندگان هر آینه کراهت‌دارندگانند (۵) مجادله می‌کنند تو را در حق پس از آنکه ظاهر شده بود گویا رانده می‌شوند بسوی مرگ و ایشان می‌بینند (۶) و هنگامی که وعده می‌داد شما را خدا بیکی از دو طایفه که آنها مر شما راست و دوست می‌داشتید که غیر صاحب شوکت بوده باشد مر شما را و می‌خواست خدا که ثابت گرداند حق را بسخنانش و ببرّد دنبالۀ کافران را (۷) تا ثابت گرداند حق را و ناچیز گرداند باطل را و اگر چه کاره بودند گناهکاران (۸) هنگامی که استغاثه می‌نمودند پروردگارتان را پس اجابت کرد مر شما را بدرستی که من مدد کننده‌ام شما را بهزار از ملائکه از پی در آیندگان (۹) و نگردانید آن را خدا مگر مژده و برای آنکه بیارامد بآن دلهای شما و نیست یاری مگر از نزد خدا بدرستی که خدا غالب درست کردار است (۱۰)

ابتداء سازم به نام آن خداکوست بخشاینده و صاحب عطا
هم غنیمت ها رساند بر عبادبی ز حرمت در قتال و در جهاد
هم مؤاخذ نیست کس در اخذ آندر قیامت از گروه مؤمنان
این بود معنای رحمان الرحیماول انفال گر باشی علیم
از غنیمت های کفار ای رسولاز تو می پرسند ارباب قبول
نفل خوانده است آن غنائم را از آنکآن ز حق فضلی بود بر مؤمنان
گو غنیمت ها بود بهر خداهم بود بهر رسولش هر کجا
تا کند قسمت به هر کس خواهد اوبی جدال و بی نزاع و گفتگو
پس بترسید از خدا هم بر نزاعروی نارید از پی مال و متاع
بر صلاح آرید نفس یکدگردر مواسات از ره عقل و نظر
هست ذَاتَ بَینِکُم اصلاح حالنزد تفسیر و لغت بی قیل و قال
از خدا و از رسول ار مؤمنیدهر زمان فرمان برید از هر فنید
روز بدر اندر غنیمت مردمانبس جدل کردند از پیر و جوان
آمد این آیت که از حق است و بسوز رسولش هر غنیمت، نی ز کس
پس شدند اسلامیان در دم خموشحکم حضرت را به جان کردند گوش
نیست جز این کاهل ایمان و سدادآن کسان باشند کآری چون به یاد
نزد ایشان از خدا دلهایشانمضطرب گردد ز ترس اندر زمان
چون بیان اتَّقُوا الله بشنوندترک هر عصیان کنند از خود روند
چون بر ایشان خوانده گردد آیتیزایِد ایمانشان شود هر نوبتی
هم کنند آن قوم بر پروردگارمر توکل در امور از اختیار
بیم و امید از خدا دارند و بساعتمادی نیستشان بر هیچ کس
آن کسان دارند هم برپا نمازرزق خود را میکنند انفاق باز
مؤمنانند آن گروه از صدق و حقبر عطاء و عفو باری مستحق
رتبه ها دارند عالی و بلندنزد آن پروردگار ارجمند
هستشان آمرزش و رزق کریمکه نگردد منقطع هیچ آن نعیم
بعد از آن سازد بیان از جنگ بدرتا فزاید مر نبی را شرح صدر
چون خروج تو خود از بیت و سراستز امر آن پروردگار از حق و ر است
کاروانی از قریش اندر مقامسوی مکه باز می آمد ز شام
بود بوسفیان رئیس قافلهبا سه تن از مشرکان بی فاصله
گشت پیغمبر خبر از حالشانگفت باید رفت و برد اموالشان
شد روان با مؤمنان اندر زمانتا که گیرد ره بر ایشان ناگهان
چونکه بوسفیان شنید این ز اضطرابسوی مکه کس فرستاد از شتاب
که بود اموال در عرض تلفرو به امداد آورید از هر طرف
پس سپاهی از پیاده و از سوارآمدند از مکه بیرون تا هزار
چونکه پیغمبر شنید این ماجراگفت زین دو یک بود بیشک مرا
این چنین دادم خبر پروردگاروآن بود عیر و نفیر اندر قرار
میلتان تا چیست از عیر و نفیراخذ آن یا جنگ این بر ناگزیر
فرقه ای گفتند چون ما را سلاحنیست اندر جنگمان نبود صلاح
بِه که پردازیم ما بر کاروانباز مانیم از قتال کافران
دید چون از جنگشان کاره رسولگشت از تشویش غمناکان ملول
پس ز انصار و مهاجر از کبارحرب را کردند بر ترک اختیار
و امتحانی بود این بر مؤمناندر مقام اخذ مال و ترک جان
زآن خبر بدهد حق از اکراهشانکه نبود آن کار بر دلخواهشان
فرقه ای از رفتنت بر سوی بدرکاره اند از مؤمنان تنگ صدر
با تو در حق می کنند ایشان جدالحق بود امر جهاد از ذوالجلال
بعد از آن کآمد عیان وین غالب استکه جهاد از حق بر ایشان واجب است
یا بر ایشان گشت روشن از خبرکه بر اعداء باشد ایشان را ظفر
کاره اند آنسان که گویی سوی موتمی شتابند از علامت گاه فوت
بنگرند اعنی علامت های مرگزآن گریزانند از مأوای مرگ
یاد آرید آنکه داد اندر طریقوعده حقتان بر یکی از دو فریق
تا شما را باشد آن ناچار لیکغَیرَ ذَاتِ الشَّوکه را دارید نیک
یعنی آن کز حیث شدت یا عددهست اندک دوست دارید آن احد
تا شما را باشد اندر هایلهیعنی اخذ آن متاع از قافله
هم خدا خواهد که تا ثابت کندحق ز هر وجهی به آیتهای خود
هم ببرّد بیخ کفار عنوددین خود ظاهر کند بدهد نمود
هم نماید امر باطل را تباهگرچه زآن بس کاره اند اهل گناه
حق شما را خواست یعنی سرفرازو اهل بطلان را هلاک و خسته باز
یاد آرید آنکه چون فریادرسخواستید از رب خود در هر نفس
اندر آن دم که مفرّی از قتالمر شما را می نبود از هیچ حال
پس اجابت کرد حقتان در زمانکه کنم امدادتان من در نهان
بر هزار افرشته کآیند از عقبمؤمنان را پی به پی ذاک العجب
حق نگرداند این مدد را ز ابتداغیر مژدة نصرت از بهر شما
قلبهاتان تا به آن یابد قرارنیست نصرت جز ز نزد کردگار
آن خدایی کوست غالب بر اموراز طریق راستکاری بی قصور