گنج

۳- آیات ۳۱ تا ۳۷

۲۲ بیت

وَ مٰا جَعَلْنٰا أَصْحٰابَ اَلنّٰارِ إِلاّٰ مَلاٰئِکَةً وَ مٰا جَعَلْنٰا عِدَّتَهُمْ إِلاّٰ فِتْنَةً لِلَّذِینَ کَفَرُوا لِیَسْتَیْقِنَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ وَ یَزْدٰادَ اَلَّذِینَ آمَنُوا إِیمٰاناً وَ لاٰ یَرْتٰابَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ لِیَقُولَ اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ اَلْکٰافِرُونَ مٰا ذٰا أَرٰادَ اَللّٰهُ بِهٰذٰا مَثَلاً کَذٰلِکَ یُضِلُّ اَللّٰهُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ وَ مٰا یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلاّٰ هُوَ وَ مٰا هِیَ إِلاّٰ ذِکْریٰ لِلْبَشَرِ (۳۱) کَلاّٰ وَ اَلْقَمَرِ (۳۲) وَ اَللَّیْلِ إِذْ أَدْبَرَ (۳۳) وَ اَلصُّبْحِ إِذٰا أَسْفَرَ (۳۴) إِنَّهٰا لَإِحْدَی اَلْکُبَرِ (۳۵) نَذِیراً لِلْبَشَرِ (۳۶) لِمَنْ شٰاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَ (۳۷)

و قرار ندادیم یاران آتش را جز فرشتگان و نگرداندیم عددشان را جز محنتی برای آنان که کافر شدند تا یقین کنند آنان که داده شدند کتاب را و بیفزاید آنان را که ایمان آوردند ایمانی و شک نیارند آنان که داده شدند کتاب و گروندگان و تا گویند آنان که در دلهاشان ناخوشی است و کافران که چه خواست خدا باین از راه مثل همچنین اضلال می‌کند خدا هر کرا خواهد و هدایت می‌کند هر کرا خواهد و نمی‌داند لشکرهای پروردگار ترا مگر او و نیست این مگر پندی مگر برای انسان (۳۱) حقا بماه (۳۲) و شب چون پشت کند (۳۳) و بصبح چون روشن شود (۳۴) بدرستی که آنست یکی از بزرگها (۳۵) بیم‌دهنده مر انسان (۳۶) مر آن را که خواهد از شما که پیش رود یا پس بماند (۳۷)

ما موکل بر جهنم بی ز شکجز ملایک را نکردیم از محک
هم نگرداندیم ما جز امتحاناین عدد را از برای کافران
امتحان یعنی که دانند این قلیلبر خلایق غالبند از هر قبیل
بی گمان گردند تا اهل کتاببر نبی خاتم از حکم و خطاب
یا که قرآن کو به تورات متینمر مصدّق باشد از هر ره یقین
و اهل ایمان را کند ایمان زیادمحکم ایمانی ز عقل و اعتقاد
تا نیارند ایچ شک اهل کتابو اهل ایمان این عدد را در نصاب
تا بگویند آن کسان کاندر قلوبهستشان بیماری ریب از ذنوب
هم دگر آن کافران کاندر مجالجازمند ایشان به تکذیب رجال
خواسته تا حق چه چیز از ماحَصَلزین عدد که شد معیّن در مثل
همچنان که حق به گمراهی فرومی گذارد هر که را خواهد خود او
می کند گمراه هر کس را که خواستهر که را خواهد برد بر راه راست
نسبت این دو به خود زآن داد ربزآنکه تکلیف است بر هر دو سبب
هست تکلیف از خدا بر عبد و بسنسبت این هر دو بر حق است پس
نیست کس دانا به لشکرهای حقغیر او خود کآفرید این ماخَلَق
پس عددها را نداند کیف و کمهیچ کس جز ذات خلاّق العدم
این سقر، یا این عدد، یا این بیانجز که پندی نیست بهر مردمان
نه چنان باشد که انکار سقرکس تواند کرد از جن و بشر
هست سوگندم به ماه دل فروزهم به شب که، آید آن دنبال روز
هم قسم بر روز چون روشن شودظلمت شب از میان یکجا رود
که بشر را از دواهیِ عظیمیک سقر باشد پی انذار و بیم
هر که خواهد از شما پیش او رودیا پس افتد او به خیر است این است حد