گنج

۱- آیات ۱ تا ۱۰

۲۰ بیت

بسم االله الرحمن الرحیم

یٰا أَیُّهَا اَلْمُزَّمِّلُ (۱) قُمِ اَللَّیْلَ إِلاّٰ قَلِیلاً (۲) نِصْفَهُ أَوِ اُنْقُصْ مِنْهُ قَلِیلاً (۳) أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَ رَتِّلِ اَلْقُرْآنَ تَرْتِیلاً (۴) إِنّٰا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقِیلاً (۵) إِنَّ نٰاشِئَةَ اَللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِیلاً (۶) إِنَّ لَکَ فِی اَلنَّهٰارِ سَبْحاً طَوِیلاً (۷) وَ اُذْکُرِ اِسْمَ رَبِّکَ وَ تَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلاً (۸) رَبُّ اَلْمَشْرِقِ وَ اَلْمَغْرِبِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَکِیلاً (۹) وَ اِصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ وَ اُهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِیلاً (۱۰)

بنام خدای بخشاینده مهربان

ای گلیم بر خود پیچیده (۱) برخیز شب مگر اندکی (۲) نصفش یا کم کن از او قلیلی (۳) یا بیفزاید بر آن و شمرده بخوان قرآن را شمرده خواندنی (۴) بدرستی که ما زود باشد که نازل سازیم بر تو سخنی گران (۵) بدرستی که برخواستن شب سخت‌تر است در دشواری و درست‌تر است از راه گفتار (۶) بدرستی که مر تراست در روز آمد و شدی دراز (۷) و یاد کن اسم پروردگار خود را و منقطع شود منقطع شدنی (۸) پروردگار مشرق و مغرب است نیست خدایی مگر او پس بگیر او را کارزار (۹) و صبر کن بر آنچه می‌گویند و جدایی گزین از آنها جدا گزیدنی نیکو (۱۰)

ای به خود پیچیده از خشیّت گلیمبهر طاعت خیز از شب شد چو نیم
یا که کم از نیمه یعنی چون دو ثلثرفت و باقی ماند از بهر تو ثلث
یا که زاید کن بر این دو ثلث بازکآن بود اقرب به ربع اندر نماز
حاصل آنکه چونکه ماند از شب قلیلخیز بهر طاعت حق ای خلیل
با تأنی خوان تو قرآن را چنانکه شود روشن حروفش در بیان
می مخوان قرآن به تعجیل و شتابکن لطایف را درنگ اندر خطاب
زود باشد آنکه گفتاری ثقیلبر تو ما سازیم وحی از هر قبیل
یا ثقیل است آن به میزان و جزاءیا مکلف راست مشکل در اداء
ساعتی که ناشئ آن اندر شب استبهر طاعت از دگر وقت اصعب است
اقدم اندر فضل و أقوَم در مقالزآنکه باشد نفس فارغ ز اشتغال
رفت و آمد شد چو در روزت درازدر مهمّاتی که فرض است آن به ساز
پس توجه در شب اندر طاعتتهست اولی در حضور حضرتت
یاد کن پروردگارت را به نامدر شب و روزش بخوان در هر مقام
شو بریده سوی او از ماخَلَقوز مقامات و منازل تا به حق
پرورندة مشرق و مغرب که اوهست اِلهت لا اله غیرهُ
تا نماند غیر او چیزی بجالا اله الاّ االله این است ای کیا
پس بگیر او را به کار خود وکیلکیست جز او تا ورا گیری کفیل
از هر آن شیئی که خواهی سود خویشباشد آن محتاج اندر بود خویش
هست توحید اینکه کار خود به حقواگذاری، وارهی از ماخَلَق
صبر کن بر قولشان از هر قبیلهجرت از ایشان نما هَجراً جَمِیل