گنج

۱- آیات ۱ تا ۱۸

۲۹ بیت

بسم االله الرحمن الرحیم

سَأَلَ سٰائِلٌ بِعَذٰابٍ وٰاقِعٍ (۱) لِلْکٰافِرینَ لَیْسَ لَهُ دٰافِعٌ (۲) مِنَ اَللّٰهِ ذِی اَلْمَعٰارِجِ (۳) تَعْرُجُ اَلْمَلاٰئِکَةُ وَ اَلرُّوحُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کٰانَ مِقْدٰارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ (۴) فَاصْبِرْ صَبْراً جَمِیلاً (۵) إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً (۶) وَ نَرٰاهُ قَرِیباً (۷) یَوْمَ تَکُونُ اَلسَّمٰاءُ کَالْمُهْلِ (۸) وَ تَکُونُ اَلْجِبٰالُ کَالْعِهْنِ (۹) وَ لاٰ یَسْئَلُ حَمِیمٌ حَمِیماً (۱۰) یُبَصَّرُونَهُمْ یَوَدُّ اَلْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدِی مِنْ عَذٰابِ یَوْمِئِذٍ بِبَنِیهِ (۱۱) وَ صٰاحِبَتِهِ وَ أَخِیهِ (۱۲) وَ فَصِیلَتِهِ اَلَّتِی تُؤْوِیهِ (۱۳) وَ مَنْ فِی اَلْأَرْضِ جَمِیعاً ثُمَّ یُنْجِیهِ (۱۴) کَلاّٰ إِنَّهٰا لَظیٰ (۱۵) نَزّٰاعَةً لِلشَّویٰ (۱۶) تَدْعُوا مَنْ أَدْبَرَ وَ تَوَلّٰی (۱۷) وَ جَمَعَ فَأَوْعیٰ (۱۸)

بنام خداوند بخشاینده مهربان

سؤال کرد سؤال کننده عذابی را که بوقوع آینده است (۱) برای کافران نیست مر او را دفع‌کننده (۲) از خدای صاحب معارج (۳) عروج می‌کند ملائکه و روح بسوی او در روزی که هست قدرش پنجاه هزار سال (۴) پس صبر کن صبر نیکو (۵) بدرستی که ایشان می‌بینند او را دور (۶) و ما می‌بینیم او را نزدیک (۷) روزی که می‌باشد آسمان چون فلز گداخته (۸) و می‌شود کوه‌ها چون پشم (۹) و نپرسد نزدیکی از نزدیکی (۱۰) بینا کرده شوند ایشان دوست دارد گناهکار که کاش خدا می‌داد از عذاب روز چنین پسرش را (۱۱) و زنش را و برادرش را (۱۲) و خویشانش را که جای داده باشند (۱۳) و آنکه در زمین است همگی پس سامانی دهد (۱۴) نه چنانست بدرستی که آن را زبانه‌ایست خالص از دود (۱۵) بسیار کشنده پوست سرشان را (۱۶) مر اطراف را می‌خواند آن را که پشت و رو بگردانید ازو (۱۷) جمع کرد پس انداخت در جایی (۱۸)

خواست یک خواهنده ای از حق عذابکوست واقع کافران را در عِقاب
تا که این را خواست داند دادگرنضر حارث بوده گویند از خبر
کای خدا، هست ار محمّد (ص) حق و راستکن به من نازل عذابی کآن بجاست
تا چه شد حال آن زمان در محضرششاید ار هم خورده سنگی بر سرش
آن عذابی را که خواهد کردگارنیست آن را دافعی در روزگار
ذِی الْمَعَارِج آن خداوند بلندصاحب آن غرفه های ارجمند
کوست بهر انبیاء و اولیادر بهشت عدن از فضل خدا
یا معارج در سماوات از فتوحزآن روند افرشتگان بالا و روح
سوی عرش حق در آن روزی که راستقدر آن پنجه هزار از سالهاست
صبر کن پس صبر نیکو در مقامبر جفاء و طعن و تکذیب انام
زآنکه ایشان را وقوع آن عذاباقرب است و نیست حاجت بر شتاب
کافران بینند آن را بس بعیدما بسی بینیم نزدیک آن وعید
روزی آن کاین چرخ نیک افراختهمی شود چون نقرة بگداخته
کوه ها گردد چو پشم کوهِ رنگتا نگویی پشم چون گردید سنگ
هم نپرسیده شود خویشی ز خویشیکدگر را گرچه می بینند بیش
دوست دارد مجرم ار بدهد فدااز عذاب آن روز مر فرزند را
هم زنِ خود را که بُد غمخوار اودر بلاء و محنت و غم یار او
وین نهایت باشد از رنج و محنکه فداء بدهد کسی بر خویش زن
مرد، جان بر پای ناموسی دهدنی که آن بدهد فداء تا خود رهد
تا بدانی غایت هول و غلقمن پناه از آن برم بر حول حق
هم فداء بدهد برادر و اقرباءخواهد این یعنی که برهد از بلاء
آن عشیرت که ورا جا داده اندایمنی ز آسیب دنیا داده اند
همچنین خواهد فداء بدهد تمامهر که باشد در زمین از خاص و عام
تا رهاند آن فدایش از بلانه چنان باشد چه سود از افتدا
که زبانۀ خالص آمد آن شررپوستها را برکند مانا ز سر
یا بود نَزَّاع اعضاء از محلروید از جایش دگر یابد بَدل
خواند آتش آنکه بر حق کرده پشتروی گردان شد ز فرمان درشت
مال دنیا کرد جمع از هر مقامبی تأمل در حلال و در حرام
پس به ظرفی داشت آن مال او نگاهحقّ واجب هم نداد از انتباه