گنج

۲- آیات ۵ تا ۲۵

۳۲ بیت

فَسَتُبْصِرُ وَ یُبْصِرُونَ (۵) بِأَیِّکُمُ اَلْمَفْتُونُ (۶) إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ (۷) فَلاٰ تُطِعِ اَلْمُکَذِّبِینَ (۸) وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ (۹) وَ لاٰ تُطِعْ کُلَّ حَلاّٰفٍ مَهِینٍ (۱۰) هَمّٰازٍ مَشّٰاءٍ بِنَمِیمٍ (۱۱) مَنّٰاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ (۱۲) عُتُلٍّ بَعْدَ ذٰلِکَ زَنِیمٍ (۱۳) أَنْ کٰانَ ذٰا مٰالٍ وَ بَنِینَ (۱۴) إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا قٰالَ أَسٰاطِیرُ اَلْأَوَّلِینَ (۱۵) سَنَسِمُهُ عَلَی اَلْخُرْطُومِ (۱۶) إِنّٰا بَلَوْنٰاهُمْ کَمٰا بَلَوْنٰا أَصْحٰابَ اَلْجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا لَیَصْرِمُنَّهٰا مُصْبِحِینَ (۱۷) وَ لاٰ یَسْتَثْنُونَ (۱۸) فَطٰافَ عَلَیْهٰا طٰائِفٌ مِنْ رَبِّکَ وَ هُمْ نٰائِمُونَ (۱۹) فَأَصْبَحَتْ کَالصَّرِیمِ (۲۰) فَتَنٰادَوْا مُصْبِحِینَ (۲۱) أَنِ اُغْدُوا عَلیٰ حَرْثِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰارِمِینَ (۲۲) فَانْطَلَقُوا وَ هُمْ یَتَخٰافَتُونَ (۲۳) أَنْ لاٰ یَدْخُلَنَّهَا اَلْیَوْمَ عَلَیْکُمْ مِسْکِینٌ (۲۴) وَ غَدَوْا عَلیٰ حَرْدٍ قٰادِرِینَ (۲۵)

پس زود باشد که به بینی تو و ببینند (۵) بکدام یک از شما مفتونند (۶) بدرستی که پروردگار تو است او داناتر بآنکه گم شد از راهش و اوست داناتر بهدایت‌شدگان (۷) پس اطاعت مکن تکذیب‌کنندگان را (۸) آرزو کردند کاش نرمی کنی پس نرمی کنند (۹) پس اطاعت مکن هر سوگند دروغ خورنده (۱۰) عیب‌کننده رونده بسخن‌چینی را (۱۱) بازدارنده از خیر تعدی‌کننده بدکار زشت (۱۲) جفاکار بعد از آن حرام‌زاده را (۱۳) از اینکه هست صاحبان مال و پسران (۱۴) چون خوانده شود بر او آیات ما گوید افسانه‌های پیشینیان است (۱۵) زود باشد داغ کنمش بر خرطوم (۱۶) بدرستی که ما مبتلا کردیم ایشان را چنان که مبتلا کردیم یاران باغ را هنگامی که سوگند یاد کردند که قطع می‌کنیم آن را روزکنندگان (۱۷) و اخراج نکنند (۱۸) پس آید بر آن طواف‌کننده از پروردگار خود و ایشان خفتگانند (۱۹) پس کشت آن باغ چون باغی که چیزی نداشت (۲۰) پس ندا بهم کردند صبح دریافتگان (۲۱) که بامداد بروید برگشتتان اگر هستید ثمرکنندگان (۲۲) پس رفتند و ایشان پنهان مشورت می‌کردند (۲۳) که داخل نکند آن را در آن روز بر شما درمانده (۲۴) و بامداد رفتند توانایان (۲۵)

زود پس بینی و بینند از شهوددشمنانت تا که اندر فتنه بود
رب تو بر گمرهان داناتر استتا که گمراه از رهش وز رهبر است
هم بود اعلم بر آن کو یافت راهنیست بیرون چیزی از علم اِله
پس مبر فرمان تکذیب آوراندوست دارند از تو نرمی در عیان
تا که ایشان با تو هم نرمی کنندپس به دینت طعنه با نرمی زنند
هم مبر فرمان حَلَّافٍ مهِینکه خورد سوگند بیش از ضعف دین
می کند بسیار عیب مردمانبر سخن چینی بود هر سو روان
باز دارنده ز خیر و بخل خواهبگذرنده از حدود و پر گناه
بس عُتُلّ یعنی بهانه جو به خلقسخت رو، بگشاده اشکم، تنگ حلق
با وجود این، زَنیم است این عجبنی پدر او راست پیدا نی نسب
زآنکه باشد صاحب مال و ولدچون بر او آیات ما خوانده شود
گوید از عُجبی که دارد در نهانباشد این افسانۀ پیشینیان
زود باشد تا کنیم او را نشانداغ بر خرطوم بنهیمش عیان
حکم قرآن عام باشد بر عبیدگرچه دارد اختصاص این بر ولید
مکیان را آزمودیم از فراغبر بلای قحط چون اصحاب باغ
وآن به صنعا بُد ز مردی حق پرستمیوه اش در هر زمان کآمد به دست
آن بر ایتام و مساکین عام بودگر که پخته میوه اش یا خام بود
چونکه مُرد او وارثانش سال نوزآن ندادی بر مساکین نیم جو
صبحگه گفتند با سوگند سختمیوة آن را بچینیم از درخت
یا که استثنا نگفتند از ضمیریا که مستثناء نشد مال فقیر
دادن حقّ مساکین از منالشرط استثناست بی بحث و جدال
نیست استثنا همان کاری به گفتبلکه باید کآن شود با فعل جفت
پس بر آن بُستان به طوف آمد بلاءو آتشی بود آنکه رو کرد از سماء
آمد از پروردگارت قهر و تبخفتگان بودند ایشان خشک لب
گشت پس آن باغ چون آمد سحرهمچو تلّ خاک بی نخل و ثمر
یکدگر را صبحگه خواندند بازتا به حرث خود روند از اهتزاز
اندر آیید ار برنده میوه ایدنی چو دونان بر سر کالیو ه اند
پس به سوی باغ آوردند روخفیه می کردند با هم گفتگو
تا فقیران نشنوند آوازشانزآن کسان پوشیده گردد رازشان
رازشان این بود کامروز از سراغتا نیاید هیچ مسکینی به باغ
خود به قصد منع مسکین بامدادزود رفتند آن توانایان و شاد
قادر این یعنی به زعم زشت خویشبودشان قدرت به ضبط کشت خویش