گنج

۱- آیات ۱ تا ۴

۲۸ بیت

بسم االله الرحمن الرحیم

ن وَ اَلْقَلَمِ وَ مٰا یَسْطُرُونَ (۱) مٰا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ (۲) وَ إِنَّ لَکَ لَأَجْراً غَیْرَ مَمْنُونٍ (۳) وَ إِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ (۴)

بنام خدای بخشندۀ مهربان

ن بقلم و آنچه می‌نویسند (۱) که نیستی تو بنعمت پروردگارت مجنون (۲) و بدرستی که مر تراست پاداش بدون منت (۳) و بدرستی که تویی بر خلق عظیم (۴)

نون مراد از نفس کلیه است همعقل کلی نیز مقصود از قلم
یافت از تأثیر عقلانی نمودصورت این ممکنات اندر شهود
صورت اشیاست زین نون، وین قلمکه شد اندر لوح امکانی رقم
پس قسم بر سطر سطر ممکناتزآنچه شد بنوشته با کِلک از دوات
آنچه بنگارندگانِ این صورمی نویسند از قلم زیر و زبر
هست آن باز ار به تن داری روانصورت اشیاء و ماهیّات آن
نیستی دیوانه ای فخر کبارتو به نعمت های آن پروردگار
آن چنان که بر تو این نسبت دهنداحمق و دیوانه و مجنون چند
آنکه در عقل و نبوّت خاتم استعقل او گویند بی عقلان کم است
مر تو را اجری است بی منّت ز کسدر نبوّت یعنی از حق است و بس
نیست غیری در وصولش واسطهتا بود منّت تو را از رابطه
خود تو بر خُلق بزرگی ای رسولکه کنی از قومت این ایذا قبول
هست اندر حسن خُلق افزون سخنبا تو گویم بعضی از آن جمله من
گفته بعضی خُلق این باشد به چشمکه کند خشم ار کست نایی به خشم
گفته منصور این است که، بر نیک و بدبنگری از چشم حق نه از چشم خود
بس دقیق است، این کلام عام نیستهست بهر پخته، بهر خام نیست
لیک می گوید صفی شو منتقلهست خُلق ادراکت ار شد معتدل
وآن میسّر نیست بهر هیچ کسجز که بندد دست وسواس و هوس
بستن آن هم بود دور از گمانجز که آید پای عشق اندر میان
چونکه آمد عشق هر فکری که هستدان که از شهر حواس او بار بست
او نخواهد جز رضای یار خویشفارغ است از راحت و آزار خویش
پس نکرد او فعلی آن محبوب کردکرد محبوب ار که کاری خوب کرد
این لسان دیگری بُد نک سخنگویم از قانون تفسیر ای حَسن
خُلق نیک این است گر داری محلوصف تو بر وصف حق گردد بَدل
متصف چون بر صفات حق شدیرستی از قید خودی مطلق شدی
آن نه خُلق توست دیگر خُلق اوستخُلق او خود هم بزرگ و هم نکوست
آب جو وارد چو در قلزم شودموج آن در موج دریا گم شود
تا به اصل خُلق باشی منتبهبر تو چیزی زآن نباشد مشتبه