گنج

۳- آیات ۸ تا ۱۱

۲۳ بیت

یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنٰا إِلَی اَلْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ اَلْأَعَزُّ مِنْهَا اَلْأَذَلَّ وَ لِلّٰهِ اَلْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لٰکِنَّ اَلْمُنٰافِقِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ (۸) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُلْهِکُمْ أَمْوٰالُکُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اَللّٰهِ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ (۹) وَ أَنْفِقُوا مِنْ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ أَحَدَکُمُ اَلْمَوْتُ فَیَقُولَ رَبِّ لَوْ لاٰ أَخَّرْتَنِی إِلیٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَکُنْ مِنَ اَلصّٰالِحِینَ (۱۰) وَ لَنْ یُؤَخِّرَ اَللّٰهُ نَفْساً إِذٰا جٰاءَ أَجَلُهٰا وَ اَللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ (۱۱)

می‌گویند اگر باز گردیم بسوی مدینه بیرون خواهد کرد البته عزیزتر از آن ذلیل‌تر را و مر خدای راست عزّت و برای رسول وی و برای گروندگان و لیکن منافقان نمی‌دانند (۸) ای آنان که گرویدید غافل نگرداند شما را اموال شما و نه اولاد شما از یاد خدا و کسی که کرد این را پس آن گروه ایشانند فراموش‌شدگان (۹) و انفاق کنید از آنچه روزی گردانیدیم شما را پیش از آنکه بیاید یکی از شما را مرگ پس گوید ای پروردگار من اگر پس بیندازی مر امر مدتی نزدیک پس صدقه بدهم و بشوم از نیکان (۱۰) و هرگز پس نیستند آزاد خدا نفسی را هرگاه بیاید مدت او و خدا آگاه است بآنچه می‌کنید (۱۱)

می بگویند ار که ما گردیم باززین سفر سوی مدینه ز اعتزاز
می کند بیرون أعَزّ مردمانآنکه را باشد اذل ناس آن
از أعَزّ بُد قصد نفس پست اووز أذَلّ پیغمبر پاکیزه خو
که بُد او اشرف ز کل ممکناتنفس پاکش در کمال و در صفات
گفت حق بر رد قول آن فضولهست عزّت از خدا و از رسول
هم ز بهر مؤمنان کز اعتزازکرده حقشان در دو عالم سر فراز
آن دورویان را ولیکن فهم نیستمعنی عزّت نمی دانند چیست
عزّت اندر علم و عقل و حکمت استنی به ملک و مال و زرّ و زینت است
ای گروه کآورده اید ایمان ز دلهیچتان باید نسازد مشتغل
مالتان و اولادتان از ذکر حقدر شما دارد گر ایمان ماصَدَق
وآنکه کرد این یعنی از حق باز ماندآن گُره پس در زیان دو اسبه راند
هم کنید انفاق در راه خدازآنچه حق داده است روزی بر شما
پیش از آن کآید شما را پیک مرگبر یکی و افتد درخت از بار و برگ
گوید از حسرت پس آن کس کای خداموت از من پس نیندازی چرا
مهلتم ندهی به تأخیر زمانتا به وقتی کوست نزدیک از امان
تا نمایم من تصدّق از وثوقهم کنم از مال اخراج حقوق
باشم از شایستگان در طاعتتتوبه آرم رو کنم بر حضرتت
هرگز آن را نفکند حق باز پسهیچ نفس از مرگ یعنی یک نفس
چون زمان رحلت آید ناگزیرحق بود از هر عمل هر دم خبیر
حاصل اینکه چونکه دانستید همموت را تأخیر نبود نیم دم
هم خدا داناست بر حال شماهر که را بدهد به فعل او جزا
پس هر آنچه آیید بیرون زودتراز حقوق خود بود محمودتر
تا به وقت موت حسرت کم خوریدنی که شادی چو آ ید غم خورید