گنج

۱- آیات ۱ تا ۴

۲۸ بیت

بسم االله الرحمن الرحیم

سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (۱) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مٰا لاٰ تَفْعَلُونَ (۲) کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اَللّٰهِ أَنْ تَقُولُوا مٰا لاٰ تَفْعَلُونَ (۳) إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلَّذِینَ یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیٰانٌ مَرْصُوصٌ (۴)

بنام خداوند بخشاینده مهربان

تسبیح کرد مر خدا را آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است و اوست عزیز حکیم (۱) ای آن کسانی که ایمان آوردید چرا می‌گویید آنچه را که نمی‌کنید (۲) بزرگ آمد دشمنی کردن نزد خدا که گوئید آنچه را نه نمی‌کنید (۳) بدرستی که خدا دوست می‌دارد آنان که کارزار کنند در راهش صف زده گویا که ایشانند بنائی استوار ساخته شده (۴)

یاد از حق کرد بر پاکی یقینآنچه هست اندر سماوات و زمین
غالب است او آن چنان در حکم بسکه نگردد هیچ مغلوب او ز کس
هم حکیم آنسان به هر حکم و عملکه در احکامش نیابد ره خلل
با پیمبر مؤمنان گفتند مامال و جان سازیم در راهت فدا
در اُحُد کردند چون مردم فرارگشت احمد (ص) اندر آنجا خوار و زار
آمد آیت کای گروه مؤمناناز چه می گویید حرفی از زبان
آنچه را که ناورید اندر عملنزد حق باشد بزرگ از خشم بل
آنکه گویید آنچه نی خواهید کرداین بسی باشد عجب از گفت مرد
کُشت یا در بدر مردی را صهیبکز نبی (ص) وز مؤمنان می گفت عیب
گفت پیغمبر، که کُشت این بی فروغگفت مَردی، من بکُشتم از دروغ
گفت فاروق این بود قولش گزافبلکه کُشت او را صهیب اندر مصاف
بود حاضر خود صهیب اما خموشتا نباشد خودنما و دین فروش
گفت احمد (ص) چون نگویی خود سخنگفت من کُشتم ز بهر ذوالمنن
نی که گویندم ثناء اندر قبولآمد این آیت از آن رو بر رسول
حاصل آنکه آنچه گوید مرد هوشباید آرد در عمل بی لاف و جوش
بازوی بگشاده را اندر مصافبسته می باشد زبان کذب و لاف
دوست می دارد مجاهد را خدابسته صف در پیش اعداء جا به جا
تا کنند اند ر ره او کارزارچون بناها هِشته ز ارزیز استوار
آنچه زین آیت عیان و منجلی استاز خدا روی مخاطب با علی است
کو چو اِستادی به صفّ کارزاربود گفتی کوه آهن در قرار
روز میدان بود گفتی در حسابپیش او دریای لشکر با ذباب
زیر نعلش روی گردون گرد بودرنگ مردان در نبردش زرد بود
رو نکرد الاّ که تنها در نبردزآنکه در میدانِ گیتی بود فرد
ای علیِ مرتضی(ع) روحی فداکقلب ما هم کن ز هر اندیشه پاک
در نبرد نفس تا یکدل شویماز دمت حلال این مشکل شویم
آنکه از یُمن تو صاحب دم شودشاید ار روئین تن و رستم شود
آنچه با ما کرد نفس دون ستیزهمّتی کن در غزا خونش بریز
از نخست آن کس که حیدر دوده استدر نبرد خصم ثابت بوده است