گنج

۱- آیه ۱

۳۸ بیت

بسم االله الرحمن الرحیم

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیٰاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ کَفَرُوا بِمٰا جٰاءَکُمْ مِنَ اَلْحَقِّ یُخْرِجُونَ اَلرَّسُولَ وَ إِیّٰاکُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ رَبِّکُمْ إِنْ کُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهٰاداً فِی سَبِیلِی وَ اِبْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِمٰا أَخْفَیْتُمْ وَ مٰا أَعْلَنْتُمْ وَ مَنْ یَفْعَلْهُ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوٰاءَ اَلسَّبِیلِ (۱)

بنام خداوند بخشاینده مهربان

ای آن کسانی که ایمان آوردید مگیرید دشمن مرا و دشمن خودتان را دوستان می‌فرستید بسوی ایشان بدوستی و بتحقیق کافر شدند بآنچه آمد شما را از حق بیرون می‌کنند رسول را و شما را که بیرون می‌آرید بخدا پروردگارتان گر هستید که بیرون می‌آید برای جهاد کردن در راه من و جستن رضای من پنهانی می‌فرستید بسوی ایشان بدوستی و من داناترم بآنچه پنهان می‌کنید و آنچه آشکار می‌کنید و آنچه می‌کند آن را از شما پس بتحقیق که گم شد از میان راه (۱)

باشد این سورة مودّت و امتحانکآورم از فضل باری در بیان
می مگیرید ای گروه مؤمناندوستان از بهر خویش از دشمنان
آنکه باشد با شما و من عدوکی به هرگز با شما شد دوست او
بر مدینه آمد از یثرب زنیکو مغنیّه بُد و اینش فنی
بعد قصۀ بدر و بودش ساره نامپس از او پرسید سلطان انام
آمدی کاسلام آری گفت نیآمدم بهر لباس و خوردنی
رفع چون گردید عریانی و جوعباز خواهم کرد بر مکه رجوع
گفت پیغمبر چه شد کز مکیانبا تغنّی جامه نگرفتی و نان
گفت بعد از واقعۀ بدر از فسوسکس نکردی بر غناء میل از نفوس
پس به او دادند جامه و راحلهآل عبد المطلب بی فاصله
داد خاطب نامی او هم جامه ایبر وی بنوشت پنهان نامه ای
سوی اهل مکه کآید مصطفیسویتان البته از بهر غزا
پس شما باشید حاضر بهر جنگتا سلاح آرید از هر جا به چنگ
زین خبر شد احمد (ص) از وحی جلیلپس علی (ع) را ساخت با جمعی گسیل
تا ستاند نامه را از ساره باززن نمود از آن اِباء و احتراز
پس بگشتند آن متاعش را تمامنامه زآن پیدا نشد با اهتمام
کرد تهدید او بکشتن دیگرشنامه بیرون کرد از موی سرش
در مدینه باز با نامه شدندسوی مسجد جمع با عامه شدند
تا خبر یابند از تفصیل آنتا چه بنوشت و که بنوشت آن چنان
گفت پیغمبر هر آن کرد این خلافباید او تا خود نماید اعتراف
ور نه من رسوا کنم در محضرشمعترف گردید خاطب در برش
گفت باالله این نکردم از نفاقبلکه تدبیری بُد این دو ر از سیاق
چون مهاجر هر یکی دارند بساز عشیره و اقرباء در مکه کس
من ندارم هیچ کس را تا کنداهل بیتم را ز بدخواهان مدد
خواستم بر مکیان حقی ز منثابت از این نامه آید بی سخن
تا رعایت ز اهل و اولادم کنندنی که از جا بیخ و بنیادم کَنند
کرد تصدیقش پیمبر زین کلامآمد این آیت پس از ربّ الانام
دوستی را می کنید القاء شماسوی ایشان که نی اند اهل ولا
وآنگهی که کافرانند آن فرقآنچه را که بر شما آمد ز حق
می کنند از مکه اخراج رسولهم شما را بهر ایمان و قبول
بگرویدستید زآنکه بر خداکه بود پروردگار او بر شما
خود شما گیرید ایشان را به دوستکز شما خواهند تا بکشند پوست
گر شما هستید کز بهر جهادآمدید از خانه بیرون با سداد
تا کنید از جان به راه من قتالهم رضای من بجویید از کمال
سویشان پس می فرستید از نهاندوستی را از کتابت ناگهان
از شما داناترم من بر عبیدآنچه پنهان از مودّت می کنید
وآنچه می سازید ظاهر ز اعتذارآگهم من بر نهان و آشکار
میکند هر کس که این کار از شماگشته گُم راهش، رود ره بر خطا