گنج

۴- آیات ۲۶ تا ۴۴

۱۰۳ بیت

وَ هُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ یَنْأَوْنَ عَنْهُ وَ إِنْ یُهْلِکُونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ وَ مٰا یَشْعُرُونَ (۲۶) وَ لَوْ تَریٰ إِذْ وُقِفُوا عَلَی اَلنّٰارِ فَقٰالُوا یٰا لَیْتَنٰا نُرَدُّ وَ لاٰ نُکَذِّبَ بِآیٰاتِ رَبِّنٰا وَ نَکُونَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (۲۷) بَلْ بَدٰا لَهُمْ مٰا کٰانُوا یُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ وَ لَوْ رُدُّوا لَعٰادُوا لِمٰا نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ (۲۸) وَ قٰالُوا إِنْ هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا اَلدُّنْیٰا وَ مٰا نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ (۲۹) وَ لَوْ تَریٰ إِذْ وُقِفُوا عَلیٰ رَبِّهِمْ قٰالَ أَ لَیْسَ هٰذٰا بِالْحَقِّ قٰالُوا بَلیٰ وَ رَبِّنٰا قٰالَ فَذُوقُوا اَلْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ (۳۰) قَدْ خَسِرَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِلِقٰاءِ اَللّٰهِ حَتّٰی إِذٰا جٰاءَتْهُمُ اَلسّٰاعَةُ بَغْتَةً قٰالُوا یٰا حَسْرَتَنٰا عَلیٰ مٰا فَرَّطْنٰا فِیهٰا وَ هُمْ یَحْمِلُونَ أَوْزٰارَهُمْ عَلیٰ ظُهُورِهِمْ أَلاٰ سٰاءَ مٰا یَزِرُونَ (۳۱) وَ مَا اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا إِلاّٰ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدّٰارُ اَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (۳۲) قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ اَلَّذِی یَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لاٰ یُکَذِّبُونَکَ وَ لٰکِنَّ اَلظّٰالِمِینَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ یَجْحَدُونَ (۳۳) وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلیٰ مٰا کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتّٰی أَتٰاهُمْ نَصْرُنٰا وَ لاٰ مُبَدِّلَ لِکَلِمٰاتِ اَللّٰهِ وَ لَقَدْ جٰاءَکَ مِنْ نَبَإِ اَلْمُرْسَلِینَ (۳۴) وَ إِنْ کٰانَ کَبُرَ عَلَیْکَ إِعْرٰاضُهُمْ فَإِنِ اِسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِیَ نَفَقاً فِی اَلْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِی اَلسَّمٰاءِ فَتَأْتِیَهُمْ بِآیَةٍ وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَی اَلْهُدیٰ فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ اَلْجٰاهِلِینَ (۳۵) إِنَّمٰا یَسْتَجِیبُ اَلَّذِینَ یَسْمَعُونَ وَ اَلْمَوْتیٰ یَبْعَثُهُمُ اَللّٰهُ ثُمَّ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ (۳۶) وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اَللّٰهَ قٰادِرٌ عَلیٰ أَنْ یُنَزِّلَ آیَةً وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (۳۷) وَ مٰا مِنْ دَابَّةٍ فِی اَلْأَرْضِ وَ لاٰ طٰائِرٍ یَطِیرُ بِجَنٰاحَیْهِ إِلاّٰ أُمَمٌ أَمْثٰالُکُمْ مٰا فَرَّطْنٰا فِی اَلْکِتٰابِ مِنْ شَیْ‌ءٍ ثُمَّ إِلیٰ رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ (۳۸) وَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا صُمٌّ وَ بُکْمٌ فِی اَلظُّلُمٰاتِ مَنْ یَشَأِ اَللّٰهُ یُضْلِلْهُ وَ مَنْ یَشَأْ یَجْعَلْهُ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (۳۹) قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُ اَللّٰهِ أَوْ أَتَتْکُمُ اَلسّٰاعَةُ أَ غَیْرَ اَللّٰهِ تَدْعُونَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (۴۰) بَلْ إِیّٰاهُ تَدْعُونَ فَیَکْشِفُ مٰا تَدْعُونَ إِلَیْهِ إِنْ شٰاءَ وَ تَنْسَوْنَ مٰا تُشْرِکُونَ (۴۱) وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا إِلیٰ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَأَخَذْنٰاهُمْ بِالْبَأْسٰاءِ وَ اَلضَّرّٰاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ (۴۲) فَلَوْ لاٰ إِذْ جٰاءَهُمْ بَأْسُنٰا تَضَرَّعُوا وَ لٰکِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَیَّنَ لَهُمُ اَلشَّیْطٰانُ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (۴۳) فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ أَبْوٰابَ کُلِّ شَیْ‌ءٍ حَتّٰی إِذٰا فَرِحُوا بِمٰا أُوتُوا أَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَةً فَإِذٰا هُمْ مُبْلِسُونَ (۴۴)

و ایشان باز می‌دارند از آن و دوری می‌کنند از آن و هلاک نمی‌کنند مگر نفسهای خود را و نمی‌دانند (۲۶) و اگر به بینی هنگامی را که باز داشته شده باشند بر آتش پس گویند ای کاش ما برگردانیده می‌شدیم و تکذیب نمی‌کردیم با آیتهای پروردگار خود را و می‌بودیم از گروندگان (۲۷) بلکه ظاهر شد مر ایشان را آنچه بودند که پنهان می‌داشتند از پیش و اگر برگردانیده می‌شدند عود می‌کردند بآنچه نهی کرده شده بودند از آن و بدرستی که ایشان دروغ‌گویانند (۲۸) و گفتند نیست آن مگر زندگانی ما در دنیا و نباشیم ما برانگیخته‌شدگان (۲۹) و اگر به بینی هنگامی که بازداشته باشند بر پروردگارشان آیا نیست این بحق گویند آری بحق پروردگار ما گوید پس بچشید عذاب را بسبب بودنتان کافران (۳۰) بتحقیق زیان کردند آنان که تکذیب کردند رسیدن بجزای خدا را تا چون آید ایشان را قیامت ناگاه گویند ای حسرت ما بر آنچه تقصیر کردیم در آن و ایشان بر می‌دارند و زرهای خود را بر پشتهای خود آگاه باشید بد است آنچه بر می‌دارند به پشت (۳۱) و نیست زندگانی دنیا مگر بازی و هزل و هر آینه سرای آخرت بهتر است از برای آنان که می‌پرهیزند آیا پس در نمی‌یابند بعقل (۳۲) بتحقیق می‌دانیم که اندوهناک می‌سازد ترا آنچه می‌گویند پس بدرستی که ایشان تکذیب نمی‌کنند ترا و لیکن ستمکاران بآیتهای خدا انکار می‌کنند (۳۳) و بتحقیق تکذیب کرده شدند رسولان چند پیش از تو پس صبر کردید بر آنچه تکذیب کرده شدند و رنجانیده شدند تا آمد ایشان را یاری ما و نیست بدل کننده مر سخنان خدا را و بحقیقت آمد ترا از خبر فرستاده‌شدگان (۳۴) و اگر چه باشد که عظیم آمده بر تو اعراض ایشان پس اگر توانی که بجویی نقبی در زمین یا نردبانی در آسمان پس بیاری ایشان را علامتی و اگر خواستی خدا هر آینه جمع کردی ایشان را بر هدایت پس مباش البته از نادانان (۳۵) اجابت نمی‌کنند مگر آنان که می‌شنوند و مردگان بر می‌انگیزدشان خدا پس بسوی او برگردانیده می‌شوند (۳۶) و گفتند چرا فرو فرستاده نشد بر او علامتی از پروردگار من بگو بدرستی که خدا تواناست بر آنکه فرو فرستد معجزه و لیکن بیشترین ایشان نمی‌دانند (۳۷) و نیست هیچ جنبنده در زمین و نه پرنده که می‌پرد بدو بالش مگر آنکه اصنافی چندند مثال شما تقصیر نکردیم در کتاب از چیزی پس بسوی پروردگارشان حشر کرده می‌شوند (۳۸) و آنان که تکذیب کردند آیتهای ما را کرانند و گنگانند در تاریکیها کسی را که می‌خواهد خدا اضلال می‌کنند او را و کسی را که می‌خواهد برمیگرداندش بر راه راست (۳۹) بگو خبر دهید اگر آید شما را عذاب خدا یا بیاید شما را قیامت آیا جز خدا را می‌خوانید اگر هستید راستگویان (۴۰) بلکه او را می‌خوانید پس می‌برد از شما آنچه می‌خوانید بسوی او اگر خواهد و فراموش می‌کنید آنچه را شریک می‌نمایید (۴۱) و بحقیقت فرستادیم بسوی امتانی پیش از تو پس گرفتیم ایشان را بسختی و رنجوری باشد که ایشان زاری کنند (۴۲) پس چرا چون آمد ایشان را سختی ما زاری کردند و لیکن سخت شد دلهای ایشان و آرایش داد از برای ایشان دیو رجیم آنچه بودند که می‌کردند (۴۳) پس چون فراموش کردند آنچه پند داده شدند بآن گشودیم بر ایشان درهای هر چیزی را تا آنکه چون شاد شدند بآنچه داده شدند گرفتیم ایشان را ناگاه پس آن‌گاه ایشان نومیدانند (۴۴)

کافران جز نفس خود را در هلاکنفکَنند از نهی و نأی و نیست باک
نبود ایشان را شعور این ، که نیستسوی غیری راجع ار خُبث و بدی است
ور تو ای بیننده بینی ز اعتبارآن زمان که واقفند ایشان به نار
پس بگویند از تمنّای سقیمکاش برگردانده بر دنیا شویم
تا دگر تکذیب آیات خداناوریم این بس که کردیم از عمی
وز گروه مؤمنان باشیم هموآن کنیم از قلب باور، بیندم
نیستشان ایمان کنند ار هم ایاببلکه ظاهر گشته ایشان را عذاب
از عذاب است اعنی ار گویند ایننی که ایشان راست تنبیهی به دین
آنچه مخفی مینمودند از دغلظاهر آید روز پاداش عمل
آنچه مخفی بودشان از پیشترمیشود آن روز پیدا سر به سر
ور به دنیا باز برگردند همعود بر عصیان نمایند و ستم
وآنچه زآن منهی بُدند اندر جهانهم یقین آن فرقه اند از کاذبان
دعوی ایمان نمایند از دروغنیست در آن قول و آن دعوی فروغ
می بگفتندی به دنیا منحصرهست ما را زندگی در جهر و سرّ
منبعث هرگز نگردیم از قبوررخت چون بندیم ا ز این دارالغرور
ور ببینی آنگه بر پروردگارواقف ایشان چون شوند از اضطرار
یا به موقف یا به پاداش فعالحبسشان سازند چون بهر سؤال
گوید آیا نیست این روز نشورراست بود و سهل و نزدیک آن نه دور
می بگویند آری آن حق بود و راستهم به حقّ آن خدا کو رب ماست
گوید ایشان را پس او ذُوقُواْ الْعذَابزآنچه بر وی نگرویدید از عتاب
هم به تحقیق از زیانکاران بُدندکه مکذّب بر لقای حق شدند
چونکه آید ساعت ایشان را پدیدناگهان یعنی قیامت وآن وعید
می بگویند از پشیمانی به ماآنچه کردیم اندر آن تقصیرها
وآن کسان بر پشت هاشان حاملندوزرهای خویش را تا فاعلند
می بدانید اینکه بد باشد یقینحمل بار وزر بهر حاملین
از قتاده وز سُدی گردیده نقلهم موافق باشد این با حکم عقل
کافران را روز حشر آید به پیشصورتی منکر یکی از فعل خویش
چون ز قبر آید برون گوید به ویهیچ بشناسی مرا ، گوید که نی
گوید اعمال توام بنگر درستخود به من بودی سوار اندر نخست
هم تو را باید شوم اکنون سوارحمل بار وزر خود کن ز اضطرار
پس شود بر وی سوار اندر محلاو بماند چون حمار اندر وحل
سآء ما یزِرُون از آن فرموده استبودنی خواهد شدن چون بوده است
هیچ نبود زندگانیِ جهانغیر لعب و لهو نزد بخردان
وآن سرای آخرت بس بهتر استنزد آن کش حق به تقوی رهبر است
زآنکه باشد دار باقی لامحالاز نوائب خالص، ایمن از زوال
نیستشان آیا تعقل تا کنندفکر در این دار پر درد و گزند
ما نکو دانیم و هم بسیار اینکه تو را گفتارشان سازد حزین
بر تو می نکنند تکذیب این فرقبل ستمکارند بر آیات حق
یعنی انکار تو انکار حق استجاهد حق در ضلال مطلق است
همچنین کردند تکذیب رسلکه بُدندی پیش از تو بیش اندر سبل
صبر پس کردند از هر رهگذرهر چه شد تکذیب و ایذا بیشتر
پس بدیشان نصرت ما در رسیدصبر را نصرت ز پی گردد پدید
صبر کن یعنی تو هم تا نصرتیعنقریب آید پدید از فرصتی
نیست مر تغییر ده در هیچ حالمر یکی بر وعده های ذوالجلال
چو آیدت ز اخبار بفرستادگانصبر کن تا وقت نصرت با خسان
بر تو دشوار است ور اعراضشانپس توانی گر که بهر رفع آن
منفذی پیدا کنی اندر زمینبا فراغت تا در او گردی مکین
تا رسی زآن منفذ اندر جوف ارضبر فلک یا سُلّمی سازی به فرض
بر روی بالا بر آن هر ساعتیپس بیاری بهر ایشان آیتی
مر که سازی ملجأ اندر دینشانپس بکن آن را پی تمکینشان
حکمتش ور مقتضی بودی خداجمع ایشان را نمودی بر هدا
پس ز نادانان مباش اندر بسیجکه بود ایمان اجباری به هیچ
نیستی یعنی تو هیچ از جاهلیندانی اینکه نیست اجباری به دین
نیست جز اینکه اجابت می کننددعوتت را سامعان هوشمند
بشنوند آن را خود از سمع قبولنی چنان کاین مشرکان بوالفضول
که ندارند ایچ گوش استماعهم نیابند از کلامت انتفاع
مرده گانند این گروه بیخردکه نجنبند از صدا از جای خود
مردگان را می برانگیزد خدایدین حق را پس بدانند اهل رای
پس به سوی آن مکافات شدیدباز برگردانده گردند از وعید
می بگفتند از چه از ربّش بر اوآیتی نازل نشد در جستجو
یعنی آن معجز کز او خواهیم مانی کلامی کز وی آگاهیم ما
گو به تحقیق آنکه بس حق قاهر استکه فرستد آیتی کآن ظاهر است
لیک ز ایشان میندانند اکثریکوست موجب بر بلاء و محشری
نیست هیچ اندر زمین جنبنده اییا به بالش در هوا پرَّندهای
چون شما الاّ که باشند امتیدر حیات و موت و سقم و صحتی
در دلالت بر وجود صانعیعالم و قادر بدون مانعی
این بود تنبیه تا دانیم همکه نباید کرد بر حیوان ستم
ما فرو نگذاشتیم اندر کتابهیچ از چیزی که آید در حساب
از امور علوی و سفلی تمامثبت بر لوح است بر هر وصف و نام
پس به سوی رب خود گردند حشربر جزای فعل خود در روز نشر
وآن کسان کآیات ما را بر دروغحمل کردند از عقول بی فروغ
کر بوند از استماع و گنگ از آنخابط اندر ظلمت حیرت چنان
هر که را خواهد خدا خذ لان دهدیعنی او را هم به خُویش او وانهد
هر که را خواهد برد هم زآنچه خواستبر صراط مستقیم و راه راست
گو چه می بینید گر آید عذابمر شما را یا قیامت ز اقتراب
یا شما خوانید آیا جز خدامر عذاب آنگه که بنماید لقا
گر شما خود راست میگویید هیچکه خدایانند بت ها در بسیج
مر بتان را می نخوانید آن زمانبلکه خوانید آن خدای انس و جان
از شما پس حق نماید برطرفآنچه را خوانید و زآن دارید اسف
یعنی آنچه کشف آن خواهید از اوهم به سویش زآن عذاب آرید رو
گر بخواهد ور که باشد حکمتشمقتضی بر دفع آن د ر نوبتش
حاصل آنکه وقت درد و ابتلاآورید از غیر حق رو بر خدا
لیک وقت استراحت در امورغیر او را می پرستید از شرور
ما رسولان را فرستادیم همآن چنان پیش از تو بر سوی امم
چون نمودند امّتان تکذیبشانپس گرفتیم از پی تأدیبشان
خود به بأسآءِ و به ضَّرَّآء از عرضسختی و تنگی و قحطی و مرض
شاید از زاری به حق حاضر شوندنادم و گریان و مستغفر شوند
پس چرا آمد چو ایشان را عذابرو نیاوردند ما را بر جناب
گر به زاری آمدندی سوی مامندفع ز ایشان نمودیم آن بلا
سخت لیکن گشته بُد دلهایشاندیو زینت داده بُد ز اغوایشان
آنچه بودند اندر آن پندارهامینمودند از تعجب کارها
یعنی آن ترک تضرّع و ابتهالبود از عُجب اندر آن اعمال و حال
نیست هیچ از عُجب و خودبینی بترزآنکه حق را می برد زود از نظر
پس فرامُش چون نمودند آن گروهآنچه بُد ما ذُکِّرُواْ بِهِ از وجوه
یعنی از بأسآء و ضَرَّآء آنچه زآنپند داده گشته بودند آن کسان
پس بر ایشان باز بگشودیم ماباب هر چیزی ز نعمت وز نوا
بازشان هِشتیم اندر سوء حالتا به نعمت غافل آیند از مآل
این چنین نعمت جز استدراج نیستبهر سرها تیغ باشد تاج نیست
گفت حیدر چون تو را آید نعمزآن حذر کن تا نباشد زهر و سم
حاصل آنکه باب نعمت ز امتحانما بر ایشان برگشودیم از عیان
تا به وقتی که از آن گشتند شادهم بِمآ أوتُواْ نمودند اعتماد
برگرفتیم آن زمانشان ناگهانپس شد آن هنگامشان پوشیده جان
خائب و خاسر بُدند و ناامیدلبس یعنی گشتشان حیرت شدید