۵- آیات ۱۶ تا ۱۷
کَمَثَلِ اَلشَّیْطٰانِ إِذْ قٰالَ لِلْإِنْسٰانِ اُکْفُرْ فَلَمّٰا کَفَرَ قٰالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکَ إِنِّی أَخٰافُ اَللّٰهَ رَبَّ اَلْعٰالَمِینَ (۱۶) فَکٰانَ عٰاقِبَتَهُمٰا أَنَّهُمٰا فِی اَلنّٰارِ خٰالِدَیْنِ فِیهٰا وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ اَلظّٰالِمِینَ (۱۷)
چون مثل شیطان هنگامی که گفت مر انسان را کافر شود چون کافر شد گفت بدرستی که من بیزارم از تو بدرستی که من میترسم از خدا که پروردگار جهانیانست (۱۶) پس باشد انجام آن دو تا اینکه باشند در آتش هر دو جاودانی در آن و اینست جزای ستمکاران (۱۷)
مثل شیطان کآدمی را گفت همباش اندر کفر خود ثابت قدم
من تو را یار و معینم در عملپس چو محکم شد در او کفر و دغل
گفت من بیزارم از تو در یقینترسم از پروردگار عالمین
چون به برصیصای عابد عهد بستکه تو را باشم پناه از هر شکست
کار او بر دار کرد او چون تمامبعد از آن کافکندش از شهوت به دام
گفت من بیزارم از تو ای دبنگکس زند بر جام زهد اینگونه سنگ
گفت هم بوجهل را من با شماهمرهم در جنگ احمد(ص) هر کجا
کس بنتواند شما را کرد پستپس چو در بدر آمد ایشان را شکست
گفت من بیزارم از احمق که اوبا خدا گردد ز حُمق، او جنگجو
هیچ آید با خدا کس در ستیزباید از خشم خدا جستن گریز
من سگ آن آستانم، غالبمبر پلنگی کوست خصم صاحبم
آنکه از فرمان او آرد گذربرکَنم با چنگ و دندانش جگر
چون نمودم استخوانش ریز ریزباشدم زو بس تنفر بس گریز
آنکه راند از بزم خویشم شاه جانخواست تا باشم مقیم آستان
تا که ندهم ره به هر بیگانه ایهمچنان که پاسبان خانه ای
آنکه دیدی سرکشیدم زآن کمندبُد طلسمی در نظر یا چشم بند
زین گذشتم ترسم از مستی دگررازها بی پرده گردد سر به سر
خواند آدم را به کفر ابلیس دونپس گریزد زو چو بکشیدش به خون
پس بود در آخر و انجام کارجاودان آن هر دو را مأوی به نار
این بود پاداش استمکاره هاکه به خود بستند راه چاره ها