گنج

۵- آیات ۱۱ تا ۱۳

۱۹ بیت

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا قِیلَ لَکُمْ تَفَسَّحُوا فِی اَلْمَجٰالِسِ فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اَللّٰهُ لَکُمْ وَ إِذٰا قِیلَ اُنْشُزُوا فَانْشُزُوا یَرْفَعِ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ دَرَجٰاتٍ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (۱۱) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا نٰاجَیْتُمُ اَلرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوٰاکُمْ صَدَقَةً ذٰلِکَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (۱۲) أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوٰاکُمْ صَدَقٰاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تٰابَ اَللّٰهُ عَلَیْکُمْ فَأَقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتُوا اَلزَّکٰاةَ وَ أَطِیعُوا اَللّٰهَ‌ وَ رَسُولَهُ وَ اَللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ (۱۳)

ای آن کسانی که ایمان آوردید هرگاه گفته شود مر شما را جا واکنید در مجالس پس جا واکنید که جا وامی‌کند خدا برای شما و چون گفته شود که برخیزید تا بلند گرداند خدا آنان را که ایمان آوردند از شما و آنان را که داده شدند علم مرتبه‌ها و خدا بآنچه می‌کنید آگاه است (۱۱) ای آن کسانی که ایمان آوردید چون راز گوئید با رسول پس مقدم دارید میانه دو دست رازتان صدقه را آن بهتر است برای شما و پاکیزه‌تر پس اگر نیابید وجه صدقه را پس بدرستی که خدا آمرزنده مهربانست (۱۲) آیا می‌ترسید آن که مقدم دارید میانه دو دست راز گفتنشان صدقه‌ها را پس چون نگروید و پذیرفت خدا توبه از شما پس برپایدارید نماز را و بدهید زکاة را و اطاعت نمائید خدا و رسولش را و خدا آگاه است بآنچه می‌کنید (۱۳)

ای گروه مؤمنان چون بر شماگفته گردد اینکه بگشایید جا
توسعه بدهید یعنی در جلوسیکدگر را بی ز انکار و عبوس
جای پس بگشاده بر مردم کنیدتا گشاید جایتان حق بر مزید
از مکان و رزق و هم شرح صدورهمچنین اندر بهشت و در قبور
هم ز جا گویند برخیزید چونزود برخیزید کاین بِه از سکون
یَرْفَعِ االلهُ الَّذِینَ آمَنُواْاز شما در امتثال امر او
وآن کسان که علم را داده شدنداز شما تا رتبه ها سازد بلند
حق بود دانا بر آنچه میکنیدقدر فعل خود جزاء داده شوید
در حضور احمد (ص) صاحب خصالمردمان بیهوده کردی قیل و قال
بی ز شغلی می نمودند اجتماعدادی او را هر کس از حرفی صُداع
ز اجتماع خلق و اقوال فضولمی شد آن سلطانِ مشتاقان ملول
آمد آیت کای گروه مؤمنانراز چون گویید با فخر زمان
پس به پیش آرید صدقه از قبولدر ارادة راز گفتن با رسول
دادن این صدقه باشد در سیرمر شما را بهتر و پاکیزه تر
گفت این تا زحمت از وی کم شودبا وی آنکش دل بود همدم شود
چون رسید این آیت بس ارجمندمر مزاحم مردمش کمتر شدند
اغنیاء از بخل و درویشان ز عُسرامتحان این است ز اهل عُسر و یُسر
پس نیابید ار که هیچ از زرّ و سیمبهر صدقه، حق غفور است و رحیم
راز گوید بی ز صدقه با رسولصدقه از لا شیء حق دارد قبول

« جذبه »

داده هر چه بود او را از وجوددادی ار هم چیزی او را باز بود
بُد صفی را یک دلی لبریز خونآب چشم آن هم ببرد از تن برون
بس که در غمخانه بودش رنج و آهبر تصدّق شد بدان زلف سیاه
سالها شد که ندارم زو خبرتا چه آن سرگشته را آمد به سر
بُد سری آن هم ز دوش انداختمپای کوبان در قماری باختم
در خراباتش نهادم بر کنارزآنکه گفتندم در اینجا سر میار
من نه بیرون آمدم زآن کو دگرنی در آن سوداء شدم محتاج سر
تا بپرسم حال آن شوریده راگوی چوگانِ محبّت دیده را
گر ز هستی پرسی آن از دوست بودآنچه از او بُد، برد و باقی پوست بود
من چه دارم تا دهم در راه دوستبشنوم تا زآن دهان آواز دوست
من کجا بودم کنون اینجا کجاستنظم تفسیرم چه شد گو گر بجاست
آری اندر راز ماندی با رسولچون نبودت صدقه در کوی قبول
می بترسیدید آیا خود شماکه دهید از راز گفتن صدقه ها
یعنی اندر راز گفتن با رسولبیشتر بدهید صدقه بی نکول
چون نکردید این چنین پس بازگشتبر شما حق یعنی از صدقه گذشت
کرد عفو او فَأقِیمُواْ الصلَوةوَأطِیعُواْ االلهَ وَ آتُواْ الزَّکَوة
آورید از روی ایمان و اصولپیروی ز امر خداوند و رسول
هم خدا داناست بر اعمالتانپس جزاء بدهد به وفق حالتان