۵- آیه ۲۰
اِعْلَمُوا أَنَّمَا اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَةٌ وَ تَفٰاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکٰاثُرٌ فِی اَلْأَمْوٰالِ وَ اَلْأَوْلاٰدِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ اَلْکُفّٰارَ نَبٰاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرٰاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطٰاماً وَ فِی اَلْآخِرَةِ عَذٰابٌ شَدِیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اَللّٰهِ وَ رِضْوٰانٌ وَ مَا اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ اَلْغُرُورِ (۲۰)
بدانید بدرستی که زندگانی دنیا بازیست و آرایش و نازش برتری میانتان و لاف بسیاری در اموال و اولاد مثل بارانی که بشگفت آرد کفار را رستنیش پس خشک شود پس بینی او را زرد شده پس شود در هم شکسته ریزهریزه و در آخرت عقوبتی است سخت و آمرزش از خدا و خشنودی و نیست زندگانی دنیا مکر مایه فریب (۲۰)
می بدانید اینکه نبود بی ز سهواین حیات دنیوی جز لعب و لهو
بازی اطفال و مشغولیِ بَدبازتان دارد ز خیرات ابد
جز تفاخر جز تکاثر زینتشنیست در مال و ولد یا نعمتش
نیست جز آرایشی یعنی که آنهم مباهات و تفاخر بینتان
در فزونی مال و اولاد و عددتا چه بخشد حاصل این مال و ولد
زود این بازیچه گردد بر طرفماند از وی بر تو اندوه و اسف
شادی اش گردد بَدل بر غم همهزینتش ریزد فرو از هم همه
آن همه فخر و مباهاتی که بودچون شرارة آتش افتد از نمود
مرتضی(ع) گفت اولش دنیا بُکاستاوسطش باشد عناء و آخر فناست
حق به دنیا می زند اینسان مثلکآن بود مانند باران در محل
بر زمین بارد بروید زآن گیاهکافران را در شگفت آرد به گاه
مؤمن اعجابش ز دنیا عبرت استکافران را هم شگفت از زینت است
مؤمن و کافر ز اشیاء عجیبمر تعجب هر دو را باشد نصیب
آن شود بر قدرت حق منتقلوین شود بر صورت آن مشتغل
آن شود ادراک معقولش فزونوین ز محسوسات پا ننهد برون
از سیاحت کم خرد در شهرهاننگرد جز باغها و نهرها
یا که اسباب و عمارات رفیعیا که صنعت ها و اشیاء بدیع
عارف از یک پرّ کاهی در نمودپی برد بر اصل و عنوانِ وجود
احمق ار بیند زمین و آسمانننگرد جز خاک از این، جز دود از آن
از طبیعی دانشان بینی دو تنهر دو را اندر کمال آن علم و فن
آن یکی ننهاده بیرون پا ز لونوین دگر بیند مکوّن را ز کون
این ز برگ رَز ببیند کیف میوآن ببیند سبزی و ترکیب وی
برگ گردد روز دیگر خشک و زردمی فزاید بر شکوه و زور مرد
گفت زآن ثُم یَهِیجُ فَتَراهزرد و خشک از بعد سبزی آن گیاه
بعد زردی خشک و اشکسته شودهمچنین مال جهان فانی بود
ناورد بر وی خردمند التفاتزآنکه او را نیست جز رو زی ثبات
در جهان باشد زوال آن پدیدلیک اندر آخرت رنجش شدید
چونکه برگردد از این صورت ورقهست خوشنودی و آمرزش ز حق
زندگی این جهان پر شرورمی نباشد جز متاعی از غرور