گنج

۱- آیات ۱ تا ۹

۴۳ بیت

بسم االله الرحمن الرحیم

اَلرَّحْمٰنُ (۱) عَلَّمَ اَلْقُرْآنَ (۲) خَلَقَ اَلْإِنْسٰانَ (۳) عَلَّمَهُ اَلْبَیٰانَ (۴) اَلشَّمْسُ وَ اَلْقَمَرُ بِحُسْبٰانٍ (۵) وَ اَلنَّجْمُ وَ اَلشَّجَرُ یَسْجُدٰانِ (۶) وَ اَلسَّمٰاءَ رَفَعَهٰا وَ وَضَعَ اَلْمِیزٰانَ (۷) أَلاّٰ تَطْغَوْا فِی اَلْمِیزٰانِ (۸) وَ أَقِیمُوا اَلْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لاٰ تُخْسِرُوا اَلْمِیزٰانَ (۹)

بنام خدای بخشندۀ مهربان

خدای بخشاینده (۱) تعلیم داد قرآن را (۲) آفرید انسان را (۳) آموزانیدش بیان را (۴) آفتاب و ماه بحسابند (۵) و ستاره یا گیاه و درخت سجود می‌کنند (۶) و آسمان بلند گرداندش و قرار داد ترازو را (۷) که تعدی مکنید در میزان عدالت (۸) و برپا بدارید سنجیدن را بعدل و کم مکنید میزان را (۹)

نام حق مفتاح گنج رحمت استبر ظهور خلق، اصل و علت است
رحمت اول عدم را بود کرددر دوم تکمیل دین از جود کرد
آن نخستین رحمت رحمانی استرحمت خاص رحیمی ثانی است
هست رحمان اسم رب مستعاننزد ابداع زمین و آسمان
کرد قرآن بر نبی تعلیم حقیا به استعداد انسان در نسق
داد یعنی عقل قرآنی تمامکرد خلقت چونکه انسان را به نام
پس بیان آموختش یعنی نهاددر وی آن نطق ممیّز از رشاد
چونکه این سوره به تعداد نعمگشته مقصود از جناب ذوالکرم
هست در وی ذکر نعمت محتویاز نعیم دنیوی و اخروی
سورة الرحمن از آنش ساخت نامزآنکه رحمان شد ز منعم اسم عام
فیض رحمانیّتش اندر نسقگشت جاری بر تمام ماخَلَق
معنی رحمان است آن کو پی به پیرحمتش واسع بود بر کلّ شیء
مظهر جامع که انسان نام اوستبر بیان مخصوص از اکرام اوست
وآنکه در نوع بشر مخصوص بودآمدش قرآن ز جمع خود فرود
در مقام جمع قرآن با رسولیک حقیقت بود گر داری قبول
از حقیقت چون به صورت زد علمکرد قرآن را به او تعلیم هم
نک شنو کو ذکر نعمت های خویشبر خلایق می کند ز اندازه بیش
بر کدامین تا کند انکار کساین بیان را زآن مکرر کرد پس
آدمی تا آرد آلاءاش به یادمی کند تکرار نعمت ها که داد
اول او را داد نطق اعنی تمیزگفت عَلَّمَهُ الْبَیَان زین شد عزیز
هِشت چون در وی تمیز نیک و بدکرد بهرش ذکر نعمت های خود
گفت جاری می شود خورشید و ماهبا حساب اندر فلک بی اشتباه
هستشان یعنی مقرّر سیر و طورنگذرند ایچ از مسیر خود به دور
ذکر آن زآن کرد از بهر عبادکه بر ایشان نفع آن باشد زیاد
فصل ها و وقت ها و ماه و سالمی شود بشناخته زآن لامحال
باشد از نفع فزونش زآن یکیروز و شب گر هوش داری اندکی
ابتداء کرد او به ذکر نیّرینزآنکه باشد اصل نعمتها به عین
هر گیاه و هر شجر کاندر نموداز زمین روید، کند حق را سجود
آسمان را داد رفعت بر زمینوضع میزان کرد از عدل متین
امر کرد اعنی به عدل اندر ظهورتا ز میزان نگذرید اندر امور
عدل پیش آرید اندر دخل و خرجتا نگردد زندگانی هرج و مرج
عدل و انصاف است اصل اندر روشداد عالم را به عدل او پرورش
بر أقِیمُواْ الْوَزنَ بِالْقِسط او دگرکرد تأکید عدالت بر بشر
که بپا دارید میزان را تمامکم ز سنجیدن نیارید از نظام
تا به وقت وضع میزان منفعلدر قیامت کس نگردد متصل
کم دهی، کم می کنند از مایه اتخشک بین گشت از چه شیر دایه ات
این یکی بود از هزارش کاشتلمآری از خاری کت آمد زیر دم
تو ندانی سرّ آن کمتر دهیدُم فروتر می بری برتر جهی
ناله آری کز چه بردم جامه سیلناله کم کن زآنکه کم کردی ز کیل
پس مکن میل از ترازو یا قلمکز حساب و اجر خلق آری تو کم
منحصر نبود به میزان این قصورهر کسی را هست شغلی از امور
قدر آن باید کند انصاف و دادبر خود افزود، ار به خلق انصاف داد
قِسط پس باشد یک از اعطای اویاد آری تا ز نعمت های او