گنج

۳- آیات ۲۹ تا ۴۰

۲۹ بیت

فَذَکِّرْ فَمٰا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِکٰاهِنٍ وَ لاٰ مَجْنُونٍ (۲۹) أَمْ یَقُولُونَ شٰاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَیْبَ اَلْمَنُونِ (۳۰) قُلْ تَرَبَّصُوا فَإِنِّی مَعَکُمْ مِنَ اَلْمُتَرَبِّصِینَ (۳۱) أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلاٰمُهُمْ بِهٰذٰا أَمْ هُمْ قَوْمٌ طٰاغُونَ (۳۲) أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (۳۳) فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ إِنْ کٰانُوا صٰادِقِینَ (۳۴) أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْ‌ءٍ أَمْ هُمُ اَلْخٰالِقُونَ (۳۵) أَمْ خَلَقُوا اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ بَلْ لاٰ یُوقِنُونَ (۳۶) أَمْ عِنْدَهُمْ خَزٰائِنُ رَبِّکَ أَمْ هُمُ اَلْمُصَیْطِرُونَ (۳۷) أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ یَسْتَمِعُونَ فِیهِ فَلْیَأْتِ مُسْتَمِعُهُمْ بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ (۳۸) أَمْ لَهُ اَلْبَنٰاتُ وَ لَکُمُ اَلْبَنُونَ (۳۹) أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ (۴۰)

پس پند ده پس نیستی تو بنعمة پروردگارت غیب گوی بدون وحی و نه دیوانه (۲۹) بلکه می‌گویند شاعریست که انتظار می‌بریم باو حادثه روزگار را (۳۰) بگو منتظر باشید پس بدرستی که من با شما از منتظرانم (۳۱) یا امر می‌کند ایشان را خودهاشان باین یا ایشانند گروهی زیاده روان (۳۲) یا می‌گویند بر بافت آن را بلکه ایمان نمی‌آوردند (۳۳) پس باید بیاورند کلامی مانند آن اگر هستید راستگویان (۳۴) یا آفریده شدند از غیر چیزی یا ایشانند آفرینندگان (۳۵) یا آفریدند آسمانها و زمین را بلکه یقین نمی‌کنند (۳۶) یا نزد ایشانند خزینهای پروردگار تو یا ایشانند تسلط دارندگان (۳۷) یا مر ایشان‌راست نردبانی که گوش می‌کنند در آن پس باید که بیاورد شنونده ایشان حجتی واضح (۳۸) یا مر او راست دختران و مر شما راست پسران (۳۹) یا می‌خواهی از ایشان مزدی پس ایشانند از التزام نادان ناحقی گرانبارشدگان (۴۰)

پند ده پس ای رسول محترمباش هم در کار خود ثابت قدم
نیستی بر نعمت پروردگارکاهن و مجنون تو ای کامل عیار
نعمت حق بر تو وحی صادق استوآن نه بر لغو و کهانت لایق است
می بگویند اوست شاعر در فنونمنتظر باشیمش از رَیبَ الْمَنُون
بر وی اعنی حادثات روزگاردر رسد یا موت داریم انتظار
گو شما باشید مانا منتظرنکبت و مرگ مرا در جهر و سرّ
با شما پس من بر اینم استواردارم اعنی بر هلاکت انتظار
بل نماید امر ایشان را چنینعقلهای خام شوریده به این
بر تناقض باشد اعنی قولشاننیست هیچ از عقل اندر حولشان
زآنکه از نفی خرد باشد جنونشاعر و کاهن بود عقلش فزون
بلکه ایشانند از ره گشتگانقومی از حد و ز خرد بگذشتگان
بلکه گویند این گروه بی خردبافته است این را محمّد (ص) پیش خود
بلکه ایمان می نیارند این فرققولشان اندر تقوّل نیست حق
گر تقوّل باشد این، پس آورندمثل قرآن خود کلامی ارجمند
راست گر گویند و دارند این شناختکه چو قرآن می توان اقوال ساخت
گشته اند آیا که خلق از غیر چیزیعنی از بی باعثی اندر تمیز
خالقی یعنی ندارند این رمهیا که بر بازیچه شد خلق این همه
یا به مانند جمادات و حجرخلق بی مادر شدستند و پدر
یا که ایشان آفرینندة خودندخود نگهدار خود و زنده خودند
آفریدستند آیا این چنینیا که ایشان این سماوات و زمین
بلکه می نایند ایشان بر یقینآفریده تا که اشیاء را چنین
نزد ایشان است آیا برقرارگنجهای فضل آن پروردگار
تا دهند آن را که خواهند از عطاکیست یا دانند بر رحمت سزا
غالبند آیا بر اشیاء در ظهورتا کنند از علم، تدبیر امور
سُلَّم آیا هستشان تا برنهندبر سماء، قول ملک تا بشنوند
مستمعشان باید آرد بی ز ریبحجتی بر صدق سمع خود ز غیب
هست آیا مر خدا را دخترانهم پسرها مر شما را چو اختران
خواهی آیا اجر و مزدی زین گروهتو به تبلیغ رسالت از وجوه
ز التزام آن، چنان تاوان شوندپس گرانبار این کج اندیشان شوند